تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
به او گفت : عموجان ! اگر پيراهنت را درآورى و روى دوشت زير سنگ بگذارى ، بهتر است . او پيراهنش را درآورد و روى دوشش گذاشت . بعد به زمين افتاد و بيهوش گشت . مىگويد : از آن روز به بعد ديگر برهنه ديده نشد . ابن هشام ضمن داستانى از زندگانى پيامبر مىنويسد : رسول خدا در بيان آنچه از كودكى و دورهء جاهليت زندگانىاش به ياد داشت ، گفت : با جوانان قريش بودم كه سنگ براى بازيهاى كودكانه حمل مىكردند . همگى خودمان را لخت كرده و پيراهنمان را بيرون آورده و بر دوش خويش گذاشته بوديم و رويش سنگ مىگذاشتيم . من با آن حال با آنها مىرفتم و مىآمدم كه ناگهان يكى لگدى به من زد كه چنان لگد دردناكى به عمرم نخورده بودم ، آنگاه گفت : پيراهنت را بپوش . من پيراهنم را برداشتم و بر تن كردم ، و شروع كردم به بردن سنگ ، و در ميان رفقايم فقط من بودم كه پيراهن بر تن داشتم . « 1 » حال اى مسلمانان بياييد تا از اين دو نفر ، يعنى مؤلفان دو صحيح بپرسيم : آيا اين است پاداشى كه در ازاى كوششهاى بيدريغ و مجاهدات پيامبر ارجمندمان به او داده‌ايد ؟ سزاى او چنين است ؟ اينطور از جهاد اصلاحى و اخلاقى او سپاسگزارى مىنماييد ؟ اين كارتان نوعى تكريم و تجليل از اوست ؟ آيا براستى محمد صلّى اللّه عليه و آله - چنان كه ابن اسحاق مىگويد در سن سى و پنج سالگى - لخت و عريان و در حالى كه پيراهنش را درآورده بود و قسمتهاى ممنوعه و پوشيدنى بدنش را بيرون انداخته بود ، در ميان كارگران راه مىرفت ؟ « 2 » به فرض كه راويان بدخواه و جنايتكار براى غرض چنين روايتى ساخته و نقل كرده باشند ، اين دو نفر به چه مجوز و با چه عقل و دينى آن را صحيح شمرده و در صحيح خويش به عنوان يك حديث مسلم و ثابت شده ثبت كرده‌اند ؟ آيا پنداشته‌اند اين
هامش
( 1 ) . السيرة النبوية ، ابن هشام : 1 / 197 . ( 2 ) . رك : السيرة النبوية : 1 / 209 ؛ الروض الانف : 1 / 127 ؛ عيون الاثر : 1 / 51 . اين‌كه در فتح البارى : 7 / 5 به نقل از ابن اسحاق آمده كه عمرش بيست و پنج سال بوده درست نيست ، و حضرتش در آن هنگام سى و پنج سال داشت .