بيرون رفتند . عايشه از پيامبر خدا پرسيد : چرا وقتى پدرم و دوستانش آمدند ، لباست را جمع و جور ننمودى و مرا به اندرون نفرستادى ؟ فرمود : آيا از مردى كه فرشتگان از وى در شرمند ، شرم ننمايم ؟ سوگند به آنكه جانم در دست اوست ، فرشتگان همانگونه كه از خدا و پيامبرش در شرمند ، از عثمان در شرمند و چنانچه او وارد اطاق مىشد و تو در كنارم مىبودى ، هيچ حرف نمىزد و سرش را بالا نمىكرد تا بيرون مىرفت .
اين را ابن كثير نوشته مىگويد : روايت غير عادى و غريبى است و سندش ضعيف . « 1 » ذهبى به آن اشاره كرده مىگويد : بخارى گفته است كه روايت عمر بن ابان محل تأمل است . « 2 »
اين روايت نظير همان رواياتى است كه از مسلم و احمد بن حنبل آورديم و ديديم كه آن را بىاساس و نادرست خواندهاند ؛ اكنون مىافزاييم : ابو معشر ، براء بصرى كه از رجال اين روايت است ، به عقيده ابن معين ضعيف است ، و ابو داود مىگويد : راوى قابل اعتمادى نيست . « 3 » ديگر از رجال آن ، ابراهيم بن عمر بصرى اموى است و نواده همان كسى كه روايت براى تجليل او ساخته شده است ، و ابو حاتم دربارهاش مىگويد : روايتش ضعيف و سست است ، و ابن ابى حاتم مىگويد : ابو زرعه روايتهايى را كه او نقل كرده ، رها ساخته و براى ما تقرير ننموده است . ابن حبان نيز مىگويد : روايت او اگر تنها باشد ، قابل استناد و استدلال فقهى نيست . « 4 » ابن عدى مىگويد : ابو يعلى از مقدمى ، از ابى معشر ، از ابراهيم بن عمر بن ابان احاديثى براى ما نقل كرده كه هيچيك درست حفظ نشده است ، از جمله اين روايت كه پيامبر به عثمان به راز و آهسته گفته است كه او ظالمانه و به ناحق كشته خواهد شد . « 5 »
4 - طبرانى روايتى ثبت كرده است از قول ابو مروان ، محمد بن عثمان اموى عثمانى ، از پدرش عثمان بن خالد ، نوادهء عثمان بن عفان ، از مالك ، از ابو زناد ( بردهء آزاد شدهء دختر
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن كثير : 7 / 203 .
( 2 ) . ميزان الاعتدال : 2 / 250 .
( 3 ) . تهذيب التهذيب : 11 / 430 .
( 4 ) . ميزان الاعتدال : 1 / 24 ؛ لسان الميزان : 1 / 86 .
( 5 ) . لسان الميزان : 4 / 282 .