تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
است . « 1 » مىبينيم چندان در پوشاندن قسمتهاى ممنوعه و پوشيدنى بدن اصرار ورزيده كه حتى رضايت نداده انسان در تنهايى خويشتن را برهنه نمايد ، از شرمسارى در برابر خداى تعالى . اين اصرار و تأكيد ، بعضى فقيهان را بر آن داشته كه معتقد شوند حتى در مستراح به هيچ وجه نبايد لخت و عريان گشت . « 2 » حال چگونه مؤلفان دو صحيح مىپندارند خودش پيش چشم مردم و در حالى كه خداى بينا نگران بوده ، لخت و برهنه شده است ؟ هرگاه چنين چيزى را فرض نماييم - گرچه فرض محال است - آن حياى دوشيزه‌وار كجا خواهد رفت ؟ و شرم نمودن از خدا چه خواهد شد ؟ پناه مىبرم به تو اى خدا و آمرزش مىطلبم از تو ، اين بهتانى سهمگين است ! آيا بخارى و مسلم پنداشته‌اند كه شرم و حيا پس از اين وقايع و رسواييها به ناگهان در وجود پيامبر اكرم پيدا شده و از آن هنگام كه وجود مباركش در بوتهء تقدّس و طهارت شكل گرفته ، چنين غريزه‌اى در وى نبوده است ؟ هرگاه چنين پنداشته باشند ، پندارى خام به ذهن راه داده‌اند ، زيرا حقيقت ثابت و مسلم درباره‌اش اين است كه وى آن هنگام كه آدم در ميان روح و جسد به سر مىبرده ، پيامبر بوده است « 3 » ، و غرايز شرافتمندانه و ستوده از همان عهد و دوران ديرين وى را در برگرفته و با ذرّات وجودش در آميخته بوده است و بدانسان مانده در عالم انوار و نيز در عالم جنين ، و در ادوار تكامل جسمانىاش از شيرخوارگى گرفته تا به كودكى و جوانى و سالخوردگى ، آن روز كه به دنيا آمده و آن روز كه درگذشته و روزى كه برانگيخته گردد . مگر خود مسلم - مؤلف صحيح معروف - از قول مسور بن مخرمه روايت نكرده كه
هامش
( 1 ) . ابن تيميه در المنتقى مىنويسد : پنج محدث بزرگ به استثناى نسايى آن را روايت كرده‌اند . نيل الاوطار : 2 / 47 . ( 2 ) . رك : نيل الاوطار : 2 / 47 . ( 3 ) . اين حديث به چندين شكل از طريق ميسره و ابو هريره و ابن ساريه و ابن عباس و ابو جدعاء روايت شده است . ابن سعد ، احمد بن حنبل ، بخارى در تاريخ خود ، بغوى ، ابن السكن ، طبرانى و ابو نعيم در حلية الاولياء و دلائل النبوة آن را ثبت كرده‌اند . حاكم نيشابورى آن را صحيح شمرده ، و ترمذى صحيح و نيكو دانسته است . ابن حبان در صحيح خويش ، و ابن عساكر و ابن قانع و دارمى نيز در السنن آن را ثبت نموده‌اند . رك : كشف الخفا ، عجلونى : 2 / 129 ، الجامع الكبير ، جلد ششم .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 422 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى