تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
مانده و ادامه يافته است و در دوره‌اى كه حديث پوشاندن ران مربوط به آن است ، با شرم و حيا بوده و نيز در دوره‌اى كه وى ، يعنى عايشه آن حرفهاى تند و قاطع و كوبنده را عليه عثمان مىزده « 1 » و مردم را بر او مىشورانده است ؟ يا نه ، معتقد بوده كه با شرم و حيا بودن عثمان محدود به قسمتى از عمرش بوده و چون به اواخر عمر رسيده ، از آن عارى گشته است ؟ در صورتى كه عقيدهء اولى را داشته باشد ، مىپرسيم چگونه او را مورد حمله‌هاى سخت قرار داده و كار را به كشتنش كشانده است ، و به چه دليل و مجوزى چنان انسان باحيايى را كافر مىشمرده و نعثل مىناميده و مردم را به سرنگونى و قتلش مىخوانده است ؟ در صورتى كه عقيدهء دوم را داشته باشد و بگويد عثمان در سالهاى آخر عمرش آن شرم و حيا را از دست داده است ، به استناد عقيدهء عايشه آن روايت را باطل و بىاساس مىدانيم و باطل و نادرست هم هست ، زيرا فرشتگان فضيلتى را در كسى تجليل مىنمايند كه در وى ثابت و پايدار باشد ، نه زايل و گذران . چنين فضيلت زايلى كه در يك مرحله از عمر عثمان وجود داشته و بعد سپرى گشته باشد ، موجب تجليل و احترام فرشتگان يا مايهء حياى آنان نخواهد شد . اين جواب را عايشه در صورتى مىدهد كه آن جواب اولى را تكرار ننمايد و نگويد از زبانم دروغ ساخته‌اند . جوابى كه هميشه مىدهد و در هرمورد كه دربارهء فضايل و مناقب عثمان از زبانش نقل مىكنند ، در حقيقت جعليات دورهء سلطنت معاويه است كه به طمع رشوه‌هايش مىساختند و مىبافتند . 3 - طبرانى از قول ابن معشر ، براء بصرى ، از ابراهيم بن عمر بن ابان بن عثمان ، از پدرش عمر بن ابان ، از پدرش ابان پسر عثمان بن عفان چنين ثبت كرده است : از عبد اللّه بن عمر شنيدم كه مىگفت : رسول خدا نشسته بود و عايشه پشت سرش . ابو بكر اجازهء ورود خواست و وارد شد . بعد عمر با كسب اجازه وارد شد . سپس سعد بن مالك اجازه گرفت و وارد شد . آنگاه عثمان بن عفان اجازه خواست و به خانه درآمد ، در حالى كه پيامبر خدا سرگرم سخن بود و زانوانش بيرون از جامه . تا عثمان اجازهء ورود خواست ، وى زانوانش را پوشاند و به همسرش گفت : اندكى به آن سو برو . ساعتى با هم سخن گفتند و بعد
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 77 - 86 .