اين است كه ران گرچه جزو عورت نبوده و پوشيدنش مثل آن دو قسمت پوشيدنى بدن واجب نيست ، ولى به لحاظ اخلاقى و ادب بايستى آن را پوشاند . به همين روى ، در محافل و اجتماعات يا حضور شخصيتها و افراد بلند پايه و معظم نبايد آن را نمود .
بدينسان همهء آن احاديث قابل به كار بستن مىشود و اينكه همهء احاديث به كار بسته شود ، بهتر از آن است كه به پارهاى عمل شود و به برخى كه با دستهء ديگر متعارض مىنمايد ، اعتنا نگردد و رها شود . « 1 »
به هرحال ، پيامبر عظيمالشأن كه از دوشيزه شرمگينتر است ، بالاتر از اين حرفهاست كه ران خويش را در حضور عدهاى برهنه بگذارد و اعتنايى به پوشاندنش ننمايد تا شير پاك خوردهاى كه در دامن شرم و حيا پرورش يافته ، همان زادهء خانوادهء اموى كه پرشرمترين فرد امّت است و كارهاى بيگانه از اسلام و دور از شرم و حيايش به كشتنش داده ، سر برسد و او را به خود آرد و به حيا وادارد .
تعجبى يا وحشتى از اين هم نكنيد كه چنين روايتى در دو كتاب صحيح آمده باشد ، زيرا چنان كه گفتيم اين دو كتاب صندوق حرفهاى سست و روايات نادرستند و آكنده از حرفهاى رسوا و ننگآور كه روى تأليف و نگارش را سياه كرده و اعتبار حديثشناسى را خدشهدار ساختهاند . به خواست خدا در آيندهء نزديك اين ادعا را با دلايل و براهين محكم ثابت خواهيم كرد . كاش نويسندگان اين دو كتاب به رسوايى ثبت همين روايت پوچ و بىاساس اكتفا كرده و پا از اين حد بيرون ننهاده بودند و فقط تهمت برهنهكردن ران را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل مىنمودند نه آنكه برهنگى او را سراپا در برابر مردم ! بخارى و مسلم از قول جابر بن عبد اللّه مىنويسند : وقتى كعبه ساخته شد ، پيامبر و عباس سنگ مىبردند . عباس به پيامبر گفت : پيراهنت را روى دوشت بگذار تا سنگ تنت را نيازارد . او همين كار را كرد . ناگاه به روى زمين درغلتيد و چشمانش به آسمان خيره گشت . بعد برخاست و گفت : پيراهنم ، پيراهنم ! و پيراهنش را بر تنش پوشاند . « 2 » مسلم چنين نوشته است : رسول خدا با آنها براى كعبه سنگ مىبرد و پيراهن بر تن داشت . عمويش عباس
هامش
( 1 ) . تمهيدات المدونة الكبرى : 1 / 110 .
( 2 ) . صحيح البخارى : 6 / 13 ؛ صحيح مسلم : 1 / 184 .