و سخنش معتبر و نافذ ، بر اين كارش اعتراض نمود و آن را تقبيح كرد .
همچنين قانون جزاى اسلام را در مورد وليد بن عقبه به خاطر پيوند خويشاوندىاش تعطيل كرد و او را كه شراب خورده و در محراب مسجد اعظم كوفه استفراغ كرده بود و مشاجره و زدوخوردى در نتيجهء آن بين مسلمانان به وجود آمده بود ، بىكيفر رها ساخت . « 1 »
بنىاميه را كه افرادى تبهكار و هوسران بودند و از شجرهء ملعونهاى كه در قرآن بدان اشاره رفته است ، بر گردن مردم سوار كرد و زمينهء سلطنتشان را فراهم ساخت ، و شهرهاى مهم و معتبر كشور را زير فرمانشان درآورد ، چنان كه قبلا شرح داديم . « 2 »
عمو و عموزادههايش را كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از سرزمين مقدس مدينه بيرون رانده و تبعيد كرده بود ، به مدينه بازگرداند و در پناه حكايت خويش گرفت .
مصالح عمومى را به قبضهء مروان بن حكم بىسروپا و هوسباز درآورد و به دلخواه او سياست كشوردارى خويش را تغيير مىداد و مطابق ميل او درمىآورد . چنان تابع و مطيع او بود كه گويى نه مشاور ، بلكه حاكم وى است . مولا امير المؤمنين به او فرمود : تو از مروان و او از تو جز به اين طريق خشنود نمىشويد كه عقل و دينت را بربايد و از تو شتر باركشى بسازد كه به هرجا مىخواهد بكشاند . همو فرمود : نه تو از مروان راضى مىشوى و نه او از تو راضى مىشود جز به اين طريق كه دينت را تباه سازد و عقلت را بربايد . او را چنان مىبينم كه ترا به چاه مىاندازد و هرگز بيرون نمىآورد .
به استاندارانش نامه مىنويسد كه پاكترين شخصيتهاى امت را بكشند يا زندانى و شكنجه كنند .
پاكترين اصحاب و پيشاهنگان اسلام و نيز تابعان نيك سيرت را تبعيد مىكند و از بازداشتگاهى به بازداشتگاه و منطقهء ديگرى كوچ مىدهد و از خانهشان در مدينه و بصره و كوفه آواره مىسازد و هرطور كه مىخواهد ، به اذيت و شكنجه و اهانت آنان
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 120 - 125 .
( 2 ) . همان : 8 / 288 - 292 .