شبى كه همسرش - دختر عزيز پيامبر - از دنيا مىرود و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و خاندانش همگى عزادارند و عثمان بايد اندوهگين باشد ، اندوه به دل راه نمىدهد و حتى با همسر ديگر خويش مىآرمد ، و اين بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله گران مىآيد بهطورى كه تلويحا به او مىفهماند كار خوبى نكرده و همسرى را پاس نداشته است و به كنايه مىفرمايد : در ميان شما كسى هست كه ديشب را با همسرش نخفته باشد ؟ و سپس عثمان را از تصدى دفن دختر خويش محروم مىسازد و به اين ترتيب ، لكهء ننگى بر پيشانى او مىچسباند .
در ابتداى تصدى حكومت به منبر مىرود و در جايى كه ويژهء پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بوده و ابو بكر يك پله و عمر دو پله پايينتر از آن مىنشستهاند ، مىنشيند و اين كار در آن احوال نوعى گستاخى شمرده مىشده است . عثمان اگر با حياتر از دو همكارش مىبود ، بايد تكيه بر آن جايگاه نمىزد و يك پله پايينتر از عمر يا در جاى آنان مىنشست و روش آنان را در حيا و ادب پيروى مىكرد ، ولى چنين نكرد .
عثمان در حكومت و اداره ، از قرآن و سنت تخطى نمود و انحراف جست ، چنان كه مهاجران پيش كسوت و بازماندهء شورا اين مطلب را به ديگر اصحاب و تابعانى كه در استانها پراكنده بودند ، گوشزد كردند و نوشتند : نزد ما بياييد و خلافت رسول خدا را پيش از اينكه از صاحبانش بربايند به سامان آوريد ، زيرا به جاى كتاب خدا چيز ديگرى اتخاذ شده و سنت پيامبرش دگرگون گشته است « 1 » ، و نيز به اصحابى كه در مرزها سرگرم جهاد بودند ، نوشتند : دين محمد را كسى كه جانشين شماست ، تباه گردانيده و ترك كرده است .
بنابراين ، شتابان بياييد و دين محمد را برقرار گردانيد . عايشه هم در حالى كه كفش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را افراشته بود ، مىگفت : سنت و رويهء رسول خدا - صاحب اين كفش - را ترك كردهاى ؛ و مىگفت : چه زود سنت پيامبرتان را ترك كرديد ، در حالى كه اين مو و جامه و كفش اوست كه هنوز نفرسوده است ؛ و مىگفت : عثمان سنت رسول خدا را فرسوده و از بين برده است ؛ و مىگفت : نعثل را بكشيد . خدا نعثل را بكشد ، زيرا كافر گشته است . سخنانى كه عايشه و ديگران گفتهاند ، همه در تخلّف عثمان از قرآن و
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 162 .