به عمار ياسر - وقتى مىگويد : خدا ابوذر را بيامرزد كه از دست ما نجات يافت - مىگويد : آيا خيال كردى از تبعيد او پشيمان شدهام ؟ بعد دستور مىدهد عمار را با خشونت بيرون كنند . مىدانيم عمار ياسر كيست و مقام و منزلتش چيست و چنان كه نوشتيم ، نور ديدهء پيامبر است و پاكيزهء پيراسته ، و به فرمودهء پيامبر از سر تا قدمش آكنده از ايمان است و ايمان با گوشت و خونش آميخته است و حق هرجا كه باشد ، وى نيز همانجاست ، كه در قرآن مجيد هم از او به نيكى ياد شده است . « 1 »
اگر ادعاى عثمان راست باشد كه از وقتى دست بيعت به دست پيامبر صلّى اللّه عليه و آله داده ، به احترام آن حضرت هيچگاه دست راست به عورت خويش نسوده است « 2 » ، چگونه زبان به چنين حرف زشتى مىآلايد و چنين كلمهاى را به زبان مىراند ؟ او كه از ديرباز احاديث نبوى را به زبان مىآورده و قرآن تلاوت مىنموده است ، آيا شايسته نبود كه زبان خويش را به احترام قرآن و سنت از چنين حرف زشت و ركيكى پاك نگاه بدارد و به آن نيالايد ؟
اگر كسى پيدا نشود كه بگويد : آن ادعاى او دربارهء خودش كه به احترام پيامبر دست راست خود را از وقتى كه دست بيعت داده هرگز به عورت خويش نبرده است ، به استناد آنچه از او و از زبانش سر زده رد و ابطال مىشود .
آيا آنچه از او و از زبانش دربارهء عبد اللّه بن مسعود سر زده ، دليلى نيست بر رد ادعايش و بر عدم رابطهاش با شرم و حيا ؟ آنگاه كه به حال تبعيد به مدينه وارد گشت و عثمان رو به مردم و اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرد كه هان ! حيوانكى بدخوى به سراغتان آمد كه اگر كسى بر خوراكش بگذرد ، قى مىكند و مدفوعش مىريزد ، در حالى كه دانستيم ابن مسعود از كسانى است كه خدا آنان را در قرآن ستوده و از لحاظ ديندارى و حركات و رفتار بيش از هركسى به پيامبر اكرم شباهت داشته است . « 3 »
به عبد الرحمن بن عوف كه مىگويند از ده نفرى است كه مژدهء بهشت يافتهاند ،
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 9 / 20 - 28 .
( 2 ) . روايت تاريخى آن به تمامى خواهد آمد .
( 3 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 6 - 11 .