حال به او اجازه داد و با او گفتگو كرد . آنگاه عثمان اجازه خواست . پيامبر خدا بنشست و لباسش را جمع و جور كرد . چون برفت ، عايشه ، رضى اللّه عنها ، گفت : ابو بكر وارد اطاق شد ، دستپاچه نشدى و اهميتى به او ندادى . عمر وارد شد ، دستپاچه نشدى و اهميتى به او ندادى ، اما وقتى عثمان وارد شد ، چرا نشستى و لباسهايت را درست كردى ؟ فرمود :
من از مردى كه فرشتگان از وى شرم مىنمايند ، شرم دارم . « 1 »
بخارى حديثى در تمجيد عثمان به ثبت رسانده و در حاشيهاش مىنويسد : عاصم مىافزايد كه پيامبر در جاى كه آب در آن بود ، نشسته و زانوها يا يكى از زانوهايش را عريان كرده بود . چون عثمان وارد شد ، زانوى خويش را پوشاند . ابن حجر مىنويسد :
ابن التين مىگويد : داودى اين روايت را نامعلوم و نادرست دانسته و گفته است كه اين روايت مربوط به اين حديث نيست و راويان آن حديثى را در حديث ديگرى مخلوط كردهاند . آن حديث چنين است : ابو بكر نزد پيامبر كه در خانهاش بود و بالاى زانويش را عريان كرده بود ، آمد و نشست ، بعد عمر آمد . سپس وقتى عثمان آمد ، پيامبر بالاى زانوى خويش را پوشاند . « 2 »
شرم و حيا عبارت است از خويشتندارى و پرهيز از آنچه با شرافت - به مفهوم دينى يا انسانى آن - مغايرت داشته باشد . شرم ريشهء فطرى دارد ، و كمال آن اكتسابى است و به وسيلهء ايمان تكامل پيدا مىكند . به همين جهت ، هرقدر ايمان و معرفت افزون گردد ، شرم و حياى انسان بيشتر خواهد گشت و به ملكهاى راسخ تبديل خواهد شد كه آدمى را بهطور خودكار و ناخودآگاه از نزديكى و آلايش به رسواييها دور مىدارد . بدينسان آدمى در كارها و خوددارىها و خواهشهاى نفسانى و تمايلات يك نوع محدوديّت پيدا مىكند كه پندارى بندهايى بر اعضا و دستگاههاى فيزيولوژيك او و بر روان و خردش نهاده شده است ، بهطورى كه هيچيك تاب گسستن آن يا به در شدن از محدودهاش را نمىآرند .
پيامبر عاليقدر صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد : از خدا براستى شرمكردن اين است كه سر و دستگاه
هامش
( 1 ) . مسند احمد بن حنبل : 6 / 62 ؛ صحيح مسلم : 7 / 116 ؛ مصابيح السنة : 2 / 273 ؛ الرياض النضرة : 2 / 88 ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 202 .
( 2 ) . فتح البارى : 7 / 43 .