تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
خارج گريختند . به‌علاوه ، گرفتيم كه عايشه ، چنان كه روايت مىگويد ، آن حديث را فراموش كرده بود و هنگامى كه توده‌هاى مردم را عليه عثمان مىشوراند و دستور قتلش را مىداد و او را نعثل و كافر مىناميد ، آن را به ياد نداشت ، اما آيا ديگر راويان هم چون او فراموش كرده بودند ؟ راويانى مثل عبد اللّه بن عمر ، ابو هريره ، مرهء بهزى ، عبد اللّه بن حواله ، ابو سهله و انس ، يا از ياد نبرده بودند ، ولى نقلش را در آن اوضاع و هنگام به مصلحت نديدند و بعدا كه شرايط را مناسب يافتند ، روايت كردند ؟ يا بعدها از زبان آنها درست كردند و به ايشان بستند ؟ هرگاه اين سخنان كه به پيامبر گرامى نسبت داده شد - يعنى اين امين و يارانش را داشته باشيد ، و از اين و يارانش پيروى كنيد ، و از اين مرد پيروى كن ، زيرا در آن هنگام او و پيروانش برحق خواهند بود - صحت مىداشت ، لازم مىآمد كه آن را به اطلاع همهء اصحابش برساند ، زيرا مفهومش اين است كه فتنهء منظور از فتنه‌ها و شرايط و حوادث گمراهگر بوده و عثمان در كشاكش آن در جبهه و طرف حق قرار داشته است ، و مسلم است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از تبليغ و رساندن آنچه مايهء هدايت امتش باشد ، دريغ نمىورزيده و كوتاهى نمىنموده است تا به يك يا چند تن ابلاغ نمايد و ديگران را از آن محروم و بىاطلاع بگذارد ، چه او براى ابلاغ تعاليم و راهنمايى مبعوث گشته و رسالتش همين بوده است . با اين وصف ، و با توجه به اين واقعيت محرز ، چرا جز اين چند نفر كسى آن حديث را نقل نكرده است ؟ و چرا ديگران ولو به واسطهء همين چند نفر از آن اطلاع نيافته‌اند ؟ و چرا براى همين چند نفر پنهانى گفته شد به‌طورى كه ديگران اطلاع نيابند ؟ و چرا اينها در هنگامهء جنگ بر در خانهء عثمان به آن استناد نكردند و آن را در برابر مهاجران و انقلابيونى كه تقاضاى عزل و خلع عثمان را داشتند ، اعلام ننمودند و به بانگ بلند افشا نكردند ، در حالى كه مىدانيم در ميانشان جمع كثيرى يا اكثريتى بودند كه اگر فرمان مطاع و فرمايش پيامبر را مىشنيدند ، بيدرنگ سر تسليم و اطاعت فرود مىآوردند ؟ آيا در آن سخن تأمل و انديشه نكردند يا سخنى به ايشان رسيده كه به