اين ، آن جماعت كه معتقد به عدالت و راستروى اصحاب پيامبرند ، چگونه ممكن است اين روايات را كه بىعدالتى و نفاق مهاجران و انصار و اكثريت قريب به اتفاق اصحاب را ايجاب مىنمايد ، تصديق كنند ؟ اساسا هيچ خردمند ديندارى چنين كارى نمىتواند بكند ، زيرا به عظمت و شكوه بسيارى از اصحاب پى برده و دانستهايم كه محققا پاكدل و نيكوكار و راسترو و عادل بودهاند و پيامبر اكرم تمجيد و تجليلها از ايشان كرده و خداى متعال در قرآن ستايشها در حقشان نموده است ، و امّت اسلامى بر اين حقيقت همداستان و متفق است .
وانگهى عثمان گرچه تظاهر به رويهاى مىكرده كه در اين روايات و غير از آنها دستور اتخاذ آن آمده ، يعنى رويهء تحمل و نجنگيدن ، ولى عملا بر خلاف آن رفتار مىكرد ، زيرا به مناطق و محافل مختلف اسلامى نامه مىنوشت و براى جنگيدن با مردم مدينه از آنها لشكر و سپاه مىطلبيد و اظهار عقيده مىكرد كه جنگيدن عليه مردم مدينه مثل جنگ با قبايل مهاجم و مشركى است كه در جنگ معروف خندق حمله آوردند يا جنگ با مشركان در بدر ، و تأكيد مىنمود كه آنان كافر شدهاند . بنابراين ، هرگاه واحدهاى نظامى از شهرستانها به كمكش رسيده بودند ، چنان جنگ خونينى به راه مىانداخت كه هيچ كس به گردش نمىرسيد . وى از آن جهت تظاهر به صبر و پرهيز از جنگ مىنمود كه خود را به علت اتفاق اصحاب عليه وى - به استثناى سه نفر - بيكس و بىياور مىديد و هيچكس حاضر نمىشد جانب او را عليه اجتماع مهاجران و انصار و دينداران ثابت قدم بگيرد جز آن سه نفر كه به دردش نخوردند ، مخصوصا حسان بن ثابت كه آنقدر ترسو بود كه جرأت نكرد غنايم شخصى مردى را كه به دست زنى كشته شده بود ، بگيرد . « 1 »
بدتر از همه اينكه حتى با همهء بيكسى و خوارى و بىياورى و با همان يك مشت اموى عليه مردم مدينه و اصحاب و مهاجران و انصار و دينداران شهرستانها دست به جنگ زد ، و آنها همهء دليرى و قهرمانى خود را نشان دادند ، ولى كارى از پيش نبردند و شكست خوردند و به ام حبيبه پناه جستند تا آنها را در كندويى پنهان كرد و بعد از مدينه به
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 2 / 64 .