برابر اصحاب و اجتماع عظيم مردم مدينه به زبان آورد و بعد در پيماننامهاى ثبت كرد كه جمعى از مشاهير كشور و در رأس آنان مولا امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام بر آن شهادت دادند و گواه آن شدند و اين اظهار توبهها را چنان كه قبلا شرح دادهايم « 1 » ، به شهرستانها و استانهاى كشور فرستاد و به اطلاع اهالى آن سامان رسانيد . در تمام اين اظهار توبههاى اعتراف مىكند كه خطا كرده و از قرآن و سنت انحراف جسته است و قول مىدهد كه به رويهء اسلامى و عمل به قرآن و سنت بازآيد ، و باز چيزى نگذشته توبهء خويش مىشكند و خلافكارىهاى سابق را ادامه مىدهد و هيچ از انتصابات نكوهيده و ناروايى كه قول داده بود اصلاح كند يا اوضاع و احوال ناگوار و نامشروع را تغيير نمىدهد و دست به تركيب آن نمىزند . به خطا و انحراف خويش اقرار مىنمايد و عهد مىبندد كه از آن دست بشويد و به راه راست طرز ادارهء اسلامى گرايد ، ولى به زودى توبه مىشكند و تعهدات مكتوب خويش را پايمال مىكند . چرا چنين مىكند ؟ به اين گمان كه اگر به استانداران و همدستان خود كه لشكرها زير فرمان دارند دستور دهد ، بىدرنگ واحدهاى نظامى بسيارى را به مدينه سرازير خواهند كرد تا به وسيلهء آنها مخالفان و كسانى را كه در برابرشان توبه كرده و تعهد سپرده ، از دم تيغ بگذراند . به همين منظور ، در دستورات كتبى خويش به استانداران و مردم بلاد هيچ سخن از انحرافاتش نمىگويد و وجود آن را انكار مىنمايد ، مثلا در نامهاش به اهالى مكه مىگويد : نه مرا به توبه دعوت مىكنند تا توبه نمايم و نه دليل و استدلالم را حاضرند گوش كنند تا استدلال نمايم و حجت آورم .
از جانب اهالى مدينه به او بايد گفت : اى خليفه ! مگر ترا به توبه دعوت نكردند و مگر در برابر همه بارها توبه ننمودى ؟ توبه كردى ، ولى ديدند بر سر پيمان و قرارت نيستى و پى در پى توبه مىشكنى و هردم بوقلمونوار رنگ عوض مىكنى ، و ديدند كه از انحرافات و بدعتهايت دستبردار نيستى و مىخواهى آنقدر اين دست آن دست كنى و معطل نمايى تا لشكرهايت در رسند و خون خلق را بريزند و شهر و ديار اسلام را ويران كنند و مىخواهى مدينه پيامبر و اهالى آن را كه ياران پيامبرند ، به تسلط نظامى دژخيمانى
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 171 .