آوردند يا كسانى هستند كه در احد به ما حملهور گشتند .
مقصودش اصحاب پيامبر اكرم از مهاجران و انصار است كه همهء اهل سنت متفقند بر اينكه آنان اشخاصى عادل و راسترو بودهاند . و چندان در اين نظر اصرار ورزيده و فرارفتهاند كه بيش از آن امكان ندارد ، و تا امروز به هرسخنى كه اصحاب پيامبر اكرم رسيده باشد ، استناد و استشهاد و استدلال مىكنند و هرسخن و عمل ايشان را در مسائل و احكام دينى حجت مىشمارند و در آن طراز و پايه مىدانند كه سنت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله هست . اين اعتماد و اتكا از آن جهت است كه به ايمان ايشان باور داشته و از عدالت و راستروى آنان كاملا مطمئن هستند و معتقدند كه هرقدمى برداشتهاند ، در پرتو هدايتى بوده است كه از روش مسلم پيامبر گرامى تابيده است و درست در همان راه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفتهاند و هرچه انجام دادهاند ، به استناد گفتار و كردار آن حضرت بوده است . حال آيا براى كسى كه چنين ايمان و عقيدهاى دربارهء اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دارد ناگوارتر و گرانتر از اين چيزى هست كه به آنان چنين دشنامى بدهند و چنين تهمتى بزنند و بگويند آنان مثل قبايل مشرك و جنگجويى هستند كه به اسلام و پيامبرش حمله آوردند ، و آنان كافر گشتهاند ؟ آيا چيزى هست كه بيش از اين حرمت و شكوه آنان را بيالايد و براى ايشان اهانتآورتر از اين باشد ؟ كسانى كه چنين عقيدهاى دربارهء اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دارند ، اگر از اين حرفها و ناسزاهاى عثمان به خشم نيايند و بر او نياشوبند ، بايد گفت عاطفه و احساس دينى ندارند و از حماسهء اسلامى بىبهرهاند و ذرهاى شهامت اصولى و غيرت و حس دفاع از حق و حقيقت در وجودشان نيست و از خيلى از ارزشها تهيدست و بىنصيبند . به همين سبب بود كه اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وقتى از اين نامههاى عثمان اطلاع يافتند ، بر مخالفت و ضديت خويش افزودند و عرصه را بر او تنگ ساختند .
وانگهى در نامهاش شكايت از اين دارد كه مهاجران و انصار كه همان مردم مدينهاند ، سر از فرمانش پيچيدهاند ، در حالى كه مىدانيم مسلمانان فقط موظفند گذشته از خدا و پيامبر ، از امامى فرمان برند كه به قرآن و سنت رفتار مىكند ، و كسانى كه بر عثمان شوريده و همداستان شده بودند و همهء اصحاب اتفاقنظر داشتند در اينكه عثمان
الغدير ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٧٩