پيشينهدار است كه در جلد پنجم الغدير در رديف جاعلان و روايتسازان از او ياد كرديم و او را معرفى نموديم . واقدى دربارهء او مىگويد : زياد روايت مىكند و سخنش حجت نيست . صالح بن احمد از قول پدرش مىگويد : او روايت جعل مىكرده است . عبد اللّه بن احمد از قول پدرش مىگويد : او چيزى نيست ، روايت جعل مىكرده و دروغ مىساخته است . ابن معين مىگويد : رواياتش ارزشى ندارد و بسيار سست است . ابن مدينى مىگويد : در حديث ضعيف و كم اعتماد بوده است . همو ديگر بار مىگويد : زشت روايت بوده است . جوزجانى مىگويد : رواياتش را سست و غير قابلاعتماد شمردهاند . بخارى مىگويد : ضعيف و كم اعتماد است . همو ديگر بار مىگويد : زشت روايت است . نسايى مىگويد : رواياتش متروك و غير قابل اعتناست . ابن عدى مىگويد : همهء آنچه روايت كرده ، درست به خاطر سپرده نشده است و او در شمار كسانى است كه حديث و روايت جعل مىكنند . ابن حبّان مىگويد : از كسانى است كه روايات جعلى را از قول افراد معتمد و موثق نقل مىكنند ، و نمىتوان به رواياتش استدلال و استناد كرد . حاكم نيشابورى مىگويد : او روايات جعلى و ساختگى را به اشخاص موثق نسبت مىدهد . « 1 »
نگاهى به نامههاى عثمان
اين نامهها چيزهايى در بر دارد كه براى برانگيختن عواطف مسلمانان و عكسالعمل آنان عليه نويسندهاش كفايت مىكند ، و اگر كسى هيچ سوء سابقهاى نداشته و فقط همين چيزها را نوشته باشد ، مسلمانان عليه او خواهند شوريد و تا او را به كيفر مناسب و مسلم نرسانند ، از پا نخواهند نشست . از نوشتههايش يكى اين حرف است دربارهء مهاجران و انصار كه مردم مدينه را تشكيل مىدادند :
مردم مدينه كافر گشتهاند و سر از فرمانم پيچيده و پيمان بيعت را گسستهاند .
و اين حرفش دربارهء ايشان :
آنها قبايل مشرك و جنگجويى را مىمانند كه در جنگ معروف احزاب به ما يورش
هامش
( 1 ) . رك : تاريخ بغداد : 14 / 367 - 372 ؛ تهذيب التهذيب : 12 / 27 .