آنكه نزد معاويه فرستاد ، مسور بن مخرمهء زهرى . عبد اللّه بن عامر ، مجاشع بن مسعود سلمى را با پانصد مرد جنگى به يارى عثمان فرستاد و به هريك از آنها پانصد درهم داد .
از كسانى كه در جمع آن پانصد نفر بودند ، زفر بن حارث بود كه در رأس يكصد نفر قرار داشت . معاويه هم هزار سوار جنگى زير فرمان حبيب بن مسلمهء فهرى به يارى عثمان فرستاد ، و حبيب طليعهء نيروى خود را تحت فرمان يزيد بن اسد بجلى ، جد خالد بن عبد اللّه بن يزيد قسرى ، پيشاپيش روانه ساخت . خبر به مصريان و ديگر كسانى كه در محاصرهء عثمان شركت داشتند ، رسيد كه عثمان به عبد اللّه بن عامر و معاويه چه نوشته است . در نتيجه ، بر عثمان سختتر گرفتند و عرصه را بر او تنگ آوردند و در كشتنش شتاب به خرج دادند .
نامهء عثمان به مردم استانها و شهرستانها
طبرى و ديگر مورّخان مىنويسند : عثمان در نامههايش به اهالى شهرستانها از آنها استمداد كرد و نوشت :
به نام خداوند مهرگستر مهربان پس از سپاس و ستايش پروردگار ، خداى عزّ و جل محمد را براستى و با آيين پاك به مثابهء بشارتدهنده و برحذر دارنده فرستاد تا پيام و اوامر خدا را به خلق رسانيد و در حالى درگذشت كه رسالتش را به پايان برده بود و از خويشتن كتاب خدا را بر جاى نهاد كه در آن حلال و حرام و امورى كه مقدر گشته ، بيان شده است ، امورى كه بندگان خدا خوش مىدارند و ناخوش . آنگاه ابو بكر ، رضى اللّه عنه ، جانشين گشت و عمر ، رضى اللّه عنه ، بعد ، من بدون اينكه اطلاع داشته يا تقاضا كرده باشم ، به عضويت شورا تعيين گشتم و اين امر در حضور امت رخ داد . سپس به اتفاق آراى اعضاى شورا و در حضور همهشان و در برابر مردم بدون اينكه تقاضا كنم يا دوستى و محبتى در آن تأثير داشته باشد ، به خلافت برداشته شدم . مردم را به روشى اداره كردم كه مورد قبولشان بود و آن را منكر نمىشمردند . در حكومت ، تابع قوانين و اصول اسلام يا اصحاب بودم نه آنكه ديگران را