آورده است . « 1 »
طبرى به نقل از عثمان بن محمد اخنسى مىنويسد : محاصرهء عثمان پيش از آمدن اهالى مصر بود . اهالى مصر روز جمعه به مدينه رسيدند و او را جمعهء بعد كشتند . « 2 »
عثمان توبهكارى توبهشكن است
طبرى از قول سفيان بن ابى العوجاء مىنويسد : دفعهء اولى كه مصريان آمدند ، عثمان با محمد بن مسلمه صحبت كرد تا او با پنجاه تن از انصار سوار شدند و به طرف آنان رفتند و در ذوخشب به آنان رسيدند و وادارشان كردند كه برگردند ، و خود نيز برگشتند . مصريان چون به بويب رسيدند ، نوكر عثمان را ديدند كه نامهاى همراه دارد خطاب به عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح ، استاندار مصر . در نتيجه ، بازگشتند و به مدينه كه مالك اشتر و حكيم بن جبله هنوز از آن بيرون نرفته بودند ، آمدند . نامه را پيش عثمان بردند ، منكر نوشتن آن شد و گفت : اين ساختگى و جعلى است . گفتند : مگر نامه به خط منشى تو نيست ؟ گفت : آرى ، هست ، ولى بدون دستور من نوشته شده است . گفتند : مگر قاصدى كه نامه را با او يافتيم ، نوكر تو نيست ؟ گفت : آرى ، ولى بدون اجازهام به راه افتاده است .
گفتند : اين شتر ، شتر تو نيست ؟ گفت : بلى ، ولى بدون اطلاع من آن را برداشتهاند ، گفتند :
دو حال بيشتر نيست : تو يا راست مىگويى يا دروغ مىگويى . در صورتى كه دروغ بگويى ، بايد از حكومت بر كنار شوى ، زيرا به ناحق دستور كشتن ما را صادر كردهاى ، و در صورتى كه راست بگويى ، باز هم بايد بر كنار شوى ، زيرا ضعيف و غافل هستى و اطرافيان ناپاك و پليدى دارى . بنابراين ، روا نيست كسى را زمامدار خويش كنيم كه آنقدر غافل و سست اراده و ناتوان است كه چنين فرمانهايى را به نام و از طرف او صادر مىكنند . بعد افزودند كه تو عدهاى از اصحاب پيامبر و غير اصحاب را كه به تو پند مىداده و سفارش مىكردهاند كه دست از كارهاى ناروايت بردارى و به قانون اسلام بازگردى و آن را به كار بندى ، كتك زدهاى . اكنون بايد قصاص كتكهاى ناحق و ظالمانهات
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه : 1 / 165 .
( 2 ) . تاريخ طبرى : 5 / 132 .