خانه به مردم گفت : على اينجاست ؟ گفتند : نه . پرسيد : سعد بن ابى وقاص اينجاست ؟
گفتند : نه . چند لحظهاى خاموش ماند . بعد گفت : نمىشود يكى از شما به على خبر بدهد تا به ما آب برساند ؟ خبر به على رسيد . على سه مشك بزرگ آب براى او فرستاد كه در جريان آبرسانى عدهاى از بردگان آزاد شدهء بنى هاشم و بنىاميه مجروح شدند .
نوشتهء واقدى در اينباره
واقدى مورخ معروف ، ماجراى سرازير شدن مخالفان را به مدينه و محاصرهء خانهء عثمان را از قول محمد بن مسلمه نوشته است . ما قسمت اول روايت او را قبلا آورديم « 1 » ، اينك دنبالهء آن :
در آن ، اين نامه را يافتيم كه چنين نوشته شده است :
به نام خداوند مهرگستر مهربان
پس از سپاس و ستايش پروردگار ، وقتى عبد الرحمن بن عديس به آنجا رسيد او را صد تازيانه بزن و سر و ريشش را بتراش و او را مدتى دراز زندانى كن تا دستور جديد برسد . با عمرو بن حمق نيز به همان صورت عمل كن ، و با سودان بن عمران و عروة بن بيّاع ليثى نيز همچنان .
محمد بن مسلمه مىگويد : به آنان گفتم از كجا معلوم كه اين را عثمان نوشته باشد ؟
گفتند : اگر مروان از قول عثمان و بدون اطلاعش نوشته باشد كه بدتر است ، و بايد از حكومت استعفا بدهد . آنگاه گفتند : بيا تا با ما پيش عثمان برويم . چون با على صحبت كرديم ، قول داد وقتى نماز ظهرش را خواند ، با عثمان صحبت كند ، و هنگامى كه پيش سعد بن ابى وقاص رفتيم ، گفت : من در كار شما دخالت نمىكنم . و وقتى پيش سعيد بن زيد بن عمرو رفتيم ، او هم همين حرف را زد .
پرسيدم : على با شما كجا قرار گذاشت ؟ گفتند : قرار گذاشت وقتى نماز ظهرش را خواند ، برود خانهء عثمان . من با على نماز ظهر را خواندم . بعد هردو با هم پيش عثمان
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 132 ، 133 .