تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
رفتيم و گفتيم : مصريان دم در هستند ، اجازه بده داخل شوند . مروان كه آنجا نشسته بود ، به عثمان گفت : قربانت شوم ! اجازه بده من با آنها صحبت كنم . عثمان به او پرخاش كرد و گفت : برو گم شو ! حرف تو در اين موضوع چه فايده دارد ؟ مروان از خانه بيرون رفت . آنگاه على رو به عثمان نمود و جريان آن نامه و مضمونش را شرح داد . عثمان شروع كرد به قسم خوردن كه نه نامه نوشته و نه از آن خبر دارد و نه كسى با او مشورت كرده و نظر و دستورش را پرسيده است . محمد بن مسلمه گفت : به خدا او راست مىگويد ، و اين كار را مروان كرده است . على گفت : پس بگذار داخل شوند و دلايل و عذر ترا بشنوند . عثمان رو كرد به على كه من قوم و خويش تو هستم . به خدا اگر تو اينطور گير كرده بودى ، من ترا خلاصت مىكردم . بيا و برو پيش آنان و قانعشان كن ، چون از تو حرف شنوى دارند . على گفت : به خدا من اين كار را نخواهم كرد . آنان را نزد تو مىآورم تا دلايل و عذر خودت را بر ايشان شرح دهى . عثمان گفت : پس داخل شوند . آن روز آنان وارد خانهء عثمان شدند و در سلام‌كردن او را خليفه و امير المؤمنين نخواندند . دانستم كه وضع خيلى خطرناك شده است . گفتند : سلام عليكم ، ما هم گفتيم : و عليكم السّلام . آن جماعت شروع به سخن كردند و عبد الرحمن بن عديس را سخنگوى خويش نمودند ، و او شروع كرد به شرح كارهاى عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح در مصر و تجاوزاتى كه به حق مسلمانان و اقليتهاى مذهبى آن ديار كرده است و اينكه غنائم و درآمد عمومى مسلمانان را به خويش اختصاص مىدهد و در تقسيم آن تبعيض قائل مىشود ، و وقتى در اين موارد به او اعتراض مىكنند ، مىگويد : اين دستور كتبى امير المؤمنين عثمان است كه به من رسيده ! آنگاه خلافكارىهايى كه از عثمان در مدينه سر زده و مواردى را كه از رويهء دو خليفهء سابق تخلف نموده است ، برشمرد و گفت : ما از مصر با اين تصميم قطعى به راه افتاديم كه ترا واداريم دست از خلافكارىهايت بردارى ، و اگر برنداشتى ، ترا بكشيم . بعد على و محمد بن مسلمه ما را وادار به بازگشت كردند و محمد بن مسلمه براى ما تضمين كرد كه تو دست از همهء آنچه بر شمرده بوديم ، بردارى .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 260 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى