فضل بن عباس در جواب وليد بن عقبه چنين مىگويد :
- به قصاص خونى برخاستهاى كه حق خونخواهىاش را ندارى . ترا به او چه و او را به تو چه ؟
- تو با چسباندن خودت به عثمان و خونخواهىاش به كرّهخرى مىمانى كه چون افتخارمندان بناى افتخار و برترى بگذارند ، پدرش را از ياد برده به مادرش افتخار مىنمايد .
- هان ! بهترين انسانها پس از محمّد ، در نظر خدا و خردمندان وصى اوست .
- آنكه نخستين نمازگزار با پيامبر است و برادرش ، و اولين مردى كه در بدر گمراهان را به خاك انداخت .
- اگر انصار ، ستمگرى پسر عموتان عثمان را ديده بودند ، و او را از ستمگرى بازمىداشتند و يارى نمىدادند .
- همين عيب و ننگ براى او بس كه انصار به كشتنش اشاره نمودند و او را به سياهپوستان مصرى واگذاشتند . « 1 »
عمرو عاص در جنگ صفين فرياد برآورد :
- اى سربازان سخت ايمان ! به پا خيزيد و از خدا مدد بخواهيد .
- به من خبر جالبى رسيده است ، اين خبر كه على ، عثمان بن عفان را كشته است .
- پيشواى ما را بدانگونه كه بود ، به ما برگردانيد .
مردم عراق - از سپاه على - به او چنين پاسخ دادند :
- شمشير قبايل مذحج و همدان نمىگذارد نعثل بدانگونه كه بوده ، بازگردد .
- آفرينش دوبارهء او چنان كه خدا مىكند ، وقتش گذشته و كار ما نيست ، و او به حالى ديگر است .
عمرو عاص دوباره فرياد كشيد :
- پيشواى ما را به ما باز دهيد ، و گرنه از شمشير و نيزهء ما در امان نخواهيد بود .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 151 .