پدرم را اوباش شام كشتند و پدر بزرگت را مهاجران و انصار . « 1 »
3 - 37 - ابن قتيبه مىنويسد : آوردهاند كه ابو هريره و ابو درداء از حمص به صفين نزد معاويه رفتند و او را پند دادند و گفتند : اى معاويه ! به چه دليل و بر سر چه با على مىجنگى ؟ در حالى كه او به خاطر فضيلت و سابقه و تقدمى كه در ايمان داشته ، بر تو برترى دارد و به تصدى خلافت شايستهتر از تست ، زيرا او از نخستين مهاجران پيشاهنگ و نيكرو است و تو آزاد شدهء فتح مكهاى و پدرت از قبايل مشرك و مهاجم به اسلام و مسلمانان است . به خدا اين را از اين جهت نمىگوييم كه عراق را بيش از شام دوست داريم ، بلكه به اين جهت كه زندگى جاودانهء آخرت را بيش از زندگى فانى دنيا دوست داريم و صلاح را بيش از فساد . معاويه گفت : من هم ادعا ندارم كه براى تصدّى خلافت از على شايستهترم ، ولى با او به خاطر اين مىجنگم كه قاتلان عثمان را تحويل من بدهد . گفتند : اگر آنان را تحويل تو داد ، چه خواهد شد ؟ گفت : من جزء مسلمانان و يكى از آنها خواهم بود . بنابراين ، نزد على برويد تا اگر آنها را تحويل شما داد ، كار انتخاب حاكم را به شورا وا مىگذاريم . آنان به اردوى على درآمدند . مالك اشتر نزد آنان رفته گفت : شما دو نفر به عشق معاويه به شام نرفتهايد . فكر كردهايد او در پى قاتلان عثمان است . اين را از كجا شنيديد و باور كرديد ؟ آيا از كسى شنيديد كه خودش جزو قاتلان اوست ؟ در آن صورت با وجودى كه او را گناهكار و قاتل مىدانستيد ، حرفش را راست و خودش را راستگو شمردهايد ! يا آن را از كسى شنيدهايد كه از پشتيبانان عثمان بوده است ؟ در آن صورت شهادت او و حرفش در اين مورد پذيرفتنى نيست ، زيرا آنان به نفع خود فعاليت مىكنند ! يا آن را از كسانى شنيدهايد كه بيطرفى اختيار كرده بودند ؟ و آنان كسانى هستند كه از گناهكارى و خلافكارى عثمان آگاه بودند و مىدانستند حكم دين در مورد قتل او چيست ! يا از معاويه شنيدهاند ؟ و او همان است كه ادعا مىكند على عثمان را كشته است ! بنابراين ، از خدا بترسيد ، چون ما شاهد قضايا بودهايم و شما حضور نداشتهايد ، و ما هستيم كه حق تعيين تكليف را براى كسانى كه حضور داشتهاند ،
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف : 5 / 195 ، 372 .