تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
داريم . آن دو ، آن روز بازگشتند . صبح فردا به خدمت على رفتند و گفتند : فضايل و برترى تو قابل انكار نيست . سفر تو به صفين و شام سفر جوانمردى است كه به سوى ديوانهء بى سر و پايى رود . معاويه از تو تقاضا دارد قاتلان عثمان را تحويل او بدهى . در صورتى كه اين تقاضا را پذيرفتى و انجام دادى و باز با تو جنگيد ، ما همراه تو خواهيم بود . على پرسيد : آنها را مىشناسيد ؟ گفتند : بلى . گفت : بگيريدشان . آنها پيش محمد پسر ابو بكر ، و عمار ياسر و مالك اشتر رفتند و گفتند : شما از قاتلان عثمان هستيد و دستور داريم دستگيرتان كنيم . در اين هنگام ، بيش از ده هزار مرد جنگى بيرون آمدند و گفتند : ما عثمان را كشتيم . آن دو گفتند : وضع خيلى سخت است . مگر على بيش از يك تن است ؟ ابو هريره و ابو درداء به خانهء خويش در حمص بازگشتند . چون به آن شهر رسيدند ، عبد الرحمن پسر عثمان آنان را ديد و از مسافرتشان پرسيد . جريان را برايش شرح دادند . گفت : من از شما دو نفر كه از اصحاب پيامبر خدا هستيد در شگفتم . به خدا اگر دست از خطا برداشته‌ايد ، زبانتان را بازنداشته‌ايد . آيا نزد على رفته‌ايد و قاتلان عثمان را از او مىخواهيد ؟ در حالى كه مىدانيد مهاجران و انصار اگر قتل عثمان را ناحق مىدانستند ، به يارى و دفاعش برمىخاستند و در موقع بيعت با على قصاص خون عثمان را شرط مىكردند ، ولى آيا چنين كارى كردند ؟ تعجبم از كار شما وقتى بيشتر مىشود كه مىبينم از آنچه مهاجران و انصار كرده‌اند ، رو گردانيد و به على مىگوييد : از خلافت كناره‌گيرى كن و آن را به شورا واگذار . در صورتى كه مىدانيد كسانى كه از حكومت على راضىاند ، بهتر از كسانى هستند كه از او بدشان مىآيد ، و كسانى كه با او بيعت كرده‌اند ، بهتر از كسانى هستند كه با او بيعت نكرده‌اند . به‌علاوه شما سفير كسى شده‌ايد كه از آزادشدگان فتح مكه است و حق تصدى خلافت را ندارد . گفتگوى عبد الرحمن بن عثمان با ابو هريره و ابو درداء پخش شد و معاويه به خشم آمد و تصميم به قتلش گرفت ، ولى بعد ملاحظهء عشيره و خويشاوندانش را كرد و منصرف گشت . « 1 » نصر بن مزاحم مىنويسد : ابو امامهء باهلى و ابو درداء كه با معاويه بودند ، نزد او رفتند و
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 92 .