دست اشاره به قتل او كرد ، و ما دست روى دست گذاشتيم ، ولى اگر مىخواستيم ، مىتوانستيم از جان او دفاع كنيم . البته ، عثمان رويهء اسلامى حكومت را تغيير داد و خود دگرگونه گشت و هم كار درست كرد و هم كار نادرست . اگر كارمان خوب و درست بوده كه هيچ ، و در صورتى كه نادرست بوده ، از خدا آمرزش مىخواهيم . « 1 »
2 - 27 - ابو حبيبه مىگويد : روز قتل عثمان ، ديدم سعد بن ابى وقاص وارد خانهء عثمان شد و سپس بيرون آمد ، ولى با مشاهدهء وضع دم در خانه يكّه خورد و واپس رفت . مروان به او گفت : پشيمان شدى ؟ ديدم سعد بن ابى وقاص مىگويد : از خدا آمرزش مىطلبم .
من فكر نمىكردم مردم تا اين اندازه جرأت به خرج بدهند و آمادهء كشتن عثمان شوند .
من هماكنون با عثمان صحبت كردم و تو و دارودستهات آنجا نبوديد ، و عثمان از همهء كارهايى كه مورد انتقاد قرار گرفته ، دست كشيد و توبه كرد و گفت : بيش از اين به گمراهى ادامه نمىدهم ، زيرا هركه به انحراف از اسلام ادامه دهد ، از راه راست دور تر خواهد گشت . بنابراين ، من توبه مىكنم و دست از اين كارها مىكشم . مروان گفت : اگر تو مىخواهى از او دفاع كنى ، بايد به سراغ على بن ابى طالب به روى ، زيرا او پا به دامن كشيده و دعوت عثمان را نمىپذيرد . سعد نزد على كه ميان مزار و منبر پيامبر بود ، رفت و گفت :
اى ابو الحسن ! برخيز ، پدر و مادرم فدايت ! به خدا براى كار خيرى آمدهام ، خيرى كه هيچ كس براى ديگرى نياورده است . بيا و به خويشاوندت عثمان كمك كن ، تا حق بزرگى به گردنش داشته و بر او منت نهاده باشى ؛ از ريختن خونش جلوگيرى كن تا كار حكومت به همانگونه كه دوست مىداريم ، باز آيد ، چون خليفه عثمان بدين امر راضى شده است .
على گفت : خدا از او قبول كند . به خدا سوگند ، بدان كه آنقدر از او دفاع كردهام كه ديگر شرم دارم به دفاعش برخيزم ، ولى بدان كه مروان و معاويه و عبد اللّه بن عامر و سعيد بن عاص اين وضع را به سر او درآوردهاند . هربار كه او را مشفقانه نصيحت و راهنمايى كردم كه آنان را بر كنار كند ، با من نيرنگ بازى كرد تا اين وضع به سرش درآمد . در اين هنگام ، محمد بن ابى بكر در رسيد و چيزى در گوش على گفت . على دستم را گرفته برخاست ،
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 43 . نيز رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 83 - 84 .