تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
ممكن است كه با مساعد شدن اوضاع ، اسباب زحمت شما شود . آنگاه از ابو طفيل پرسيد : اينان را مىشناسى ؟ گفت : نه بدشان را مىگويم و نه خيرى از آنان ديده‌ام . معاويه پرسيد : هنوز هم على را دوست مىدارى ؟ گفت : عشقى كه امروز به على دارم ، عشقى است كه مادر موسى به فرزندش داشت ، و از اينكه در حق او كوتاهى كرده‌ام ، به درگاه خدا مىنالم . معاويه خنديد و گفت : ولى به خدا اگر از اينان كه اينجا هستند ، دربارهء من بپرسند ، چنين سخنى كه تو دربارهء على گفتى ، نخواهند گفت . مروان گفت : بلى ، نخواهيم گفت . به خدا حرف بىاساس نخواهيم زد . « 1 » اين مرد بزرگ و سالخورده و پاكدامن اعتراف مىكند كه عثمان را يارى ننموده و در برابر مخالفان و كسانى كه قصد جانش را داشته‌اند ، خوار گذاشته است ، و مهاجران و انصار و اصحاب عادل و راسترو با وى در اين موضع‌گيرى و رويّه همداستان بوده‌اند . از آنچه كرده پشيمان هم نيست ، و معتقد است كه او و اصحاب پيامبر در رويّه و موضع‌گيرى خويش نسبت به عثمان خطا نكرده‌اند ، زيرا هيچ‌يك از آن ابراز ندامت ننموده‌اند ، بلكه پس از مطالعه و بررسى جهات شرعى قضيه ، چنين رويه‌اى را اتخاذ كرده و تا آخرين لحظهء زندگى بر بصيرت و استنباط و درك فقهى خويش پابرجا مانده‌اند .

27 - سخن سعد بن ابى وقاص

وى عضو شوراى شش نفره ، و يكى از ده نفرى است كه مىگويند مژدهء بهشت يافته‌اند . 1 - 27 - ابن قتيبه مىنويسد : عمرو عاص نامه‌اى به سعد بن ابى وقاص نوشت و از او دربارهء قتل عثمان و قاتلان و مسئولان قتلش پرسيد . سعد در جوابش نوشت : تو دربارهء قتل عثمان پرسيده‌اى . به اطّلاعت مىرسانم كه او با شمشيرى كشته شد كه عايشه برآورد و طلحه تيزش كرد و على بن ابى طالب به زهرش آلود ، و زبير خاموش ماند و با
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 158 ؛ مروج الذهب : 2 / 62 ؛ تاريخ ابن عساكر : 7 / 201 ؛ الاستيعاب ؛ تاريخ الخلفاء ، سيوطى 133 .