تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
بگيرد ، با تفكّر منصفانه و بيغرضانه به چنين نظريه‌اى دربارهء عثمان رسيده است ؟ در هر دو صورت ، يك چيز مسلم است و آن اينكه آن جماعت ، وى را از اصحاب عادل و راسترو و بزرگ مىشمارند ، و ما به استناد همين نظرشان مىگوييم وى چنين نظرى دربارهء عثمان داشته است .

26 - سخن ابو طفيل ، عامر بن واثله

ابو طفيل به شام آمد تا برادرزاده‌اش را كه در سپاه معاويه بود ، ببيند . معاويه خبردار شد و به دنبال او فرستاد . آن پيرمرد محترم نزد معاويه رفت . معاويه به او گفت : تو ابو طفيل عامر بن واثله هستى ؟ گفت : بلى . پرسيد ، تو هم جزو كسانى بودى كه امير المؤمنين عثمان را كشتند ؟ گفت : نه ، ولى از كسانى هستم كه شاهد تسخير خانه و قتلش بودند و به يارىاش برنخاستند . پرسيد : چرا ؟ گفت : چون مهاجران و انصار به يارىاش برنخاستند . معاويه گفت : اما كمك به عثمان ، هم وظيفه آنان بود و هم وظيفه تو ، يك وظيفهء دينى . چون شانه از زير بار اين وظيفه خالى كرديد ، خدا شما را به سزاى آن رسانيد و به وضعى كه حالا داريد ، درآورد . گفت : تو چرا وقتى ديدى در آستان كشته شدن است ، با اينكه مردم شام تحت فرمانت بودند ، به كمك او برنخاستى ؟ گفت : مگر همين كه حالا به خونخواهى او برخاسته‌ام ، كمك به او به شمار نمىآيد ؟ ابو طفيل خنديد و گفت : آرى ، ولى اين بيت عبيد بن ابرص مناسب حال تو و اوست : - مىدانم پس از مردنم برايم نوحه سر خواهى داد ، در حالى كه در زندگى هيچ كمكى به من نكردى . در اين وقت مروان بن حكم و سعيد بن عاص و عبد الرحمن بن حكم وارد شدند . وقتى نشستند ، معاويه از آنها پرسيد : اين پيرمرد را مىشناسيد ؟ گفتند : نه . گفت : اين دوست صميمى على بن ابى طالب است ، و سوار جنگجوى صفّين ، و شاعر مردم عراق ؛ اين ابو طفيل است . سعيد بن عاص گفت : اى امير المؤمنين ! حالا او را شناختيم ، چرا مجازاتش نمىكنى ؟ و همگى به ابو طفيل دشنام دادند . معاويه آنان را سرزنش كرد و گفت : بسا