عمرو بن عاصى كه اين قسمتى از آن است : دربارهء قضيهء عثمان ، تو بودى كه دنيا را عليه او به آتش كشيدى و بعد به فلسطين رفتى و وقتى خبر مرگش به تو رسيد ، گفتى : مرا ابو عبد اللّه مىگويند ! اگر زخمى را بخارانم تا خونش نيندازم ، دست بردار نيستم ، آنگاه خودت را وقف معاويه كردى و دينت را براى عشرت دنيوى او فروختى . ما نه ترا به خاطر كينهات ملامت مىكنيم و نه به خاطر دوستىات با اين و آن مؤاخذه مىنماييم . به خدا قسم عثمان را وقتى زنده بود ، يارى نكردى و چون مرد از مرگش به خشم نيامدى .
ابو عمر مىنويسد : عمرو بن عاصى از عثمان انتقاد مىكرد و مردم را عليه او برمىانگيخت و در بر هم زدن بساط حكومتش تلاش مىنمود . وقتى خبر قتل عثمان به او كه گوشه گرفته و در فلسطين اقامت گزيده بود ، رسيد ، گفت : اگر زخمى را بخارانم تا خونش نيندازم دست بردار نيستم ، يا چيزى شبيه اين . « 1 »
همو مىنويسد : عمرو عاص از وقتى عثمان او را از استاندارى مصر بر كنار ساخت ، دائما براى برانگيختن مردم عليه عثمان و عيبجويى او نقشه مىكشيد . « 2 »
ابن حجر نيز مىگويد : چون عثمان ، عمرو عاص را از كارهاى دولتى مصر بر كنار ساخت ، وى به مدينه آمد و بنا كرد به عيبجويى و انتقاد از عثمان . چون خبر به عثمان رسيد ، او را خواست و توبيخ كرد ، آنگاه به مزرعهاى كه در فلسطين داشت رفت و در آنجا اقامت گزيد . « 3 »
عمرو بن عاصى چنين نظرى دربارهء عثمان داشته است . مردم را عليه او مىشورانده ، و در سقوطش مىكوشيده و از قتلش خوشحال گشته و فرياد كشيده است كه مرا ابو عبد اللّه مىگويند ! او را در حالى كه در درّهء سباع بودم ، كشتم ، و اگر زخمى را بخارانم تا خونش نيندازم ، دست بردار نيستم . حالا آيا بر اثر اينكه عثمان او را از استاندارى مصر و كارهاى دولتى بر كنار كرده ، عصبانى شده و در اجتهاد علمى خويش دربارهء عثمان به خطا رفته است ، يا نه ، بدون اينكه تحت تأثير بركنارى و محروميت از مقامات دولتى قرار
هامش
( 1 ) . الاستيعاب ، شرح حال عبد اللّه بن سعيد بن ابى سرح .
( 2 ) . همان ، شرح حال محمد بن ابى حذيفه .
( 3 ) . الاصابة : 3 / 381 .