تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
پدرت را تحقير مىكند ! عثمان گفت : اين حرفها را رها كن ، هركه به پدر ديگران بد بگويد ، پدرش را بد خواهند گفت . عمرو در حالى از خانهء عثمان بيرون مىرفت كه از او بشدت دلگير بود . گاه نزد على مىرفت و او را عليه عثمان برمىانگيخت ، و گاه نزد زبير يا طلحه مىرفت و آنان را عليه عثمان تحريك مىنمود ، و بر سر راه حاجيان مىايستاد و از خلافكارىها و بدعتهاى عثمان سخن مىگفت . چون اولين محاصرهء خانهء عثمان رخ داد ، از مدينه بيرون شد و به مزرعه‌اى كه در فلسطين داشت ، رفت و در كاخى كه آنجا ساخته بود ، اقامت نمود « 1 » ، و پيوسته مىگفت : از خبرهايى كه از پسر عفان مىرسد ، در حيرتم ! يك روز كه در همان كاخ عجلان نشسته بود و دو پسرش محمد و عبد اللّه و نيز سلامة بن روح جذامى حضور داشتند ، سوارى از آنجا گذشت . عمرو بن عاصى او را صدا زده پرسيد : از كجا مىآيى ؟ گفت : از مدينه . پرسيد : آن مرد ، يعنى عثمان چه كرد ؟ گفت : وقتى از مدينه بيرون مىآمدم ، او را سخت در محاصره گذاشته بودند . عمرو بن عاصى با خوشحالى گفت : هنوز طورى نشده به تيز دادن افتاده است ! آن سوار هنوز از جا برنخاسته بود كه سوارهء ديگرى گذشت ، و عمرو از او پرسيد : آن مرد ، يعنى عثمان چه كرد ؟ گفت : كشته شد . با شادى فرياد زد كه مرا عمرو عاصى مىگويند . اگر تصميم به كارى بگيرم ، با جدّيت تمامش مىكنم . وقتى تصميم گرفتم مردم را عليه او بشورانم ، اگر چوپانى را با رمه‌اش بر سر كوه مىيافتم ، عليه او مىشوراندمش . سلامة بن روح به او گفت : شما اى قبيلهء قريش ! مانعى را كه در ميان شما و اعراب وجود داشت و حجاب حرمت شما بود ، از ميان برداشتيد . چرا چنين كرديد ؟ گفت : خواستيم حق را از شكم باطل بيرون آوريم ، تا مردم در برابر قانون برابر و در حقوق مساوى باشند . عثمان خواهرى داشت كه از مادرش ام كلثوم دختر عقبة بن ابى معيط كه همسر عمرو عاصى بود . وقتى عثمان عمرو را از استاندارى بر كنار كرد ، او نيز همسرش را طلاق
هامش
( 1 ) . مزرعه‌اش « سبع » و كاخش « عجلان » نام داشته است .