و خونش را ريختند ، و ضمنا قرارداد صلحى ميان من و تو نيست كه مانع كارت شود ، به خدا سوگند كه تو در انتظار كشته شدن عثمان به سر مىبردى و مشتاق مرگش بودى و با علم و تعمّد نگذاشتى مردم آن سامان به كمك عثمان بيايند ، در حالى كه نامهء عثمان و ناله و فرياد استمدادش به تو رسيده بود و تو گوش به آن ندادى و به منظور نيامدن به كمكش برايش عذر و بهانه تراشيدى و در همان حال ، يقين داشتى كه محاصرهكنندگان تا او را نكشند ، دست از او برنخواهند داشت ، و سرانجام ، همانطور كه آرزو داشتى ، به قتل رسيد . آنگاه چون ديدى مردم ترا همشأن و همطراز ما نمىدانند ، بنا كردى به نوحه و شيون براى عثمان و تهمت زدن به ما كه او را كشتهايد ، و داد زدن كه عثمان به ناحق و مظلومانه كشته شد . اگر واقعا به ناحق و مظلومانه كشته شده باشد ، تو از همه ظالمتر و مسئولترى . آنگاه يكدم از حقهبازى و عوامفريبى فارغ ننشستى و پيوسته در فريب دادن مردم بىاطلاع و جاهل كوشيدى و به كمك تودهء نابخرد به كشمكش با ما برخاستى تا حق ما را از دستمان بگيرى ، و بالاخره ، آنچه را مىخواستى ، گرفتى و به دست آوردى . نمىدانم شايد اين آزمايشى براى شما باشد و برخوردارى تا به هنگام مرگ . « 1 »
علّامهء امت اسلامى گرچه هيچگونه دخالتى در تسخير خانهء عثمان و كشتنش نداشته و در آن سال امير الحاج بوده ، امّا با ساير اصحاب پيامبر اسلام در مورد عثمان اتفاق نظر داشته است . هيچ ارزش و احترامى برايش قائل نبوده و در جواب كسانى كه از او دربارهء عثمان پرسيدهاند ، او را چنان كه بوده معرّفى كرده است . البته ، نه بهطور جامع ، بلكه اين جنبهء او را كه خوابناك و غافل از مصالح مردم و راه دين بوده است . براساس همين عقيده ، وقتى نافع بن طريف نامهء عثمان را داير بر استمداد از حاجيان مىآورد ، آن هم در هنگام محاصرهء خانهاش ، عبد اللّه بن عباس كه مشغول نطق بوده ، به او اجازه مىدهد آن دعوتنامه را بخواند و چون به پايان مىبرد ، به نطق خويش ادامه مىدهد بىآنكه اشارهاى به محاصرهء عثمان بكند ، يا به مددخواهى او جواب مثبت دهد و يا حاجيان را به كمك
هامش
( 1 ) . انبياء 21 / 111 .