برانگيزد . چرا دعوت عثمان را اجابت نكرد يا در نطقش اشارهاى به مهمترين حادثهء روز كه محاصرهء عثمان بود ، ننمود و با اينكه مىتوانست حاجيان را به يارى وى برانگيزد ، برنيانگيخت ؟ آيا به اين دليل كه نظر خوبى با عثمان نداشت ؟ يا اعتنايى به كار و سرنوشتش نداشت ؟ يا به محاصرهكنندگان و انقلابيون خوشبين بود ؟ به هرحال يكى از اينها بوده است و شايد هرسه . عايشه با التفات به همين حقيقت بود كه چون در راه مكه به وى برخورد ، به او گفت : اى ابن عباس ! خدا به تو عقل و فهم و قدرت بيان داده است ، مبادا مردم را از اين ديكتاتور بازدارى . « 1 »
چون نظر عبد اللّه بن عباس دربارهء عثمان معروف و معلوم بود ، پس از كشته شدن عثمان از معاويه اجتناب مىنمود و از كينه و انتقامش بيمناك بود ، و وقتى امير المؤمنين على عليه السّلام به او فرمود : استاندارى شام را به تو واگذار كردم ، برو به شام . گفت : من از معاويه نگرانم كه مرا به قصاص قتل عثمان بكشد يا به بهانهء خويشاوندى با تو زندانى كن . بهتر است نامهاى همراه من بفرستى و او را هم اميد بدهى و هم تهديد كنى . « 2 »
باز براساس همين عقيده بود كه از لعنت فرستادن و نكوهش قاتلان عثمان خوددارى مىنمود ، و وقتى معاويه به او نوشت : به مسجد رفته قاتلان عثمان را لعنت فرست ، جواب داد : عثمان فرزندان و نزديكان و خويشانى دارد كه از من به اين كار سزاوارترند ؛ بنابرين ، اگر مايل بودند ، لعنت مىكنند و اگر خواستند زبان از لعنت فرو بندند ، چنين خواهند كرد . « 3 »
25 - سخن عمرو بن عاصى « 4 »
1 - 25 - طبرى مىنويسد : عمرو بن عاصى از طرف عثمان استاندار مصر بود . بعد او را
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 77 - 86 .
( 2 ) . تاريخ ابن كثير : 7 / 228 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 83 .
( 3 ) . الامامة و السياسة : 1 / 148 .
( 4 ) . پيش از اين وضعش را روشن كرديم . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 2 / 120 - 176 .