تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
رفتم ، معلوم شد خبر به عثمان رسيده كه مصريان اكنون به ذو خشب « 1 » رسيده‌اند . به من گفت : مصريان برگشته‌اند ، با آنان چه بايد كرد ؟ گفتم : به خدا نمىدانم چه بايد كرد ، اما همين قدر مىدانم كه براى كار خوشايندى برنگشته‌اند . گفت : برو پيش آنان و برشان گردان . گفتم : نه به خدا ، من اين كار را نمىكنم . پرسيد : چرا ؟ گفتم : من براى آنها تضمين كردم كه تو دست از آن كارها بردارى ، ولى تو حتى دست از يكى هم برنداشتى . گفت : از خدا بايد كمك خواست . من از خانهء عثمان بيرون شدم ، و مصريان آمدند و در اسواف اردو زدند و عثمان را محاصره كردند . عبد الرحمن بن عديس همراه سودان بن حمران و دو رفيقشان آمدند و به من گفتند : مىدانى كه تو با ما صحبت كردى و ما را از كشتن عثمان بازداشتى و برگرداندى و قول دادى كه عثمان دست از كارهايى كه ما ناروا شمرده و ناگوار داشته‌ايم ، بردارد ؟ گفتم : آرى . به ناگاه ورقهء كوچكى با قلمى سربى را درآوردند و نشانم دادند و گفتند : شترى از شتران دولتى را ديديم كه نوكر عثمان بر آن نشسته بود ، چون اسبابهايش را بازرسى كرديم ، اين نامه را در آنها يافتيم . « 2 » ملاحظه مىشود كه محمد بن مسلمه در اين شك ندارد كه آنچه مصريان مورد انتقاد قرار داده بودند و عثمان را به خاطرش مؤاخذه مىكردند ، جنايات و گناهانى است مستوجب كيفر شديد و حتى قتل ، ولى چون نمىخواهد كار به جنگ و خونريزى بكشد و آشوب و كشمكش خونين داخلى به وقوع پيوندد ، از پى اصلاح مسالمت‌آميز بر مىخيزد و عثمان را راضى مىكند دست از آن كارهاى ناروايش بردارد و توبه كند و خود ضامن او مىشود و براى مصريان تضمين مىدهد ، اما وقتى مىبيند تلاشش به جايى نرسيد و عثمان آدمى نيست كه توبه كرده دست از خلافكارى بردارد ، و قول و تعهدش را بيشرمانه زير پا مىنهد و بر ادامهء رويهء غيراسلامىاش لجاجت به خرج مىدهد ، او را با مخالفانش تنها مىگذارد تا آنچه مىخواهند با وى بكنند ، و چون از او يارى مىخواهد ، اعتنايى نمىنمايد و براى او احترامى نمىبيند و نه براى خونش حرمتى
هامش
( 1 ) . وادىاى است به فاصلهء يك شب راه تا مدينه . ( 2 ) . تاريخ طبرى : 5 / 118 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 70 . اين روايت تاريخى به طور كامل خواهد آمد .