قائل است تا از آن دفاع كند و از ريختنش جلوگيرى كند ، و به همين لحاظ ، در جواب استمداد عثمان به او پرخاش مىكند ، و آن حوادث پيش مىآيد .
24 - سخن عبد اللّه بن عباس
1 - 24 - وى علّامهء امت اسلامى « 1 » و پسر عموى پيامبر گرامى صلّى اللّه عليه و آله است . ابو عمر در شرح حال مولاى متقيان امير مؤمنان على ، صلوات اللّه عليه ، مىنويسد : عدهاى خدمت ابن عباس آمدند و گفتند : آمدهايم مسائلى مطرح سازيم . گفت : هرچه مىخواهيد بپرسيد . گفتند : ابو بكر چگونه آدمى بود ؟ گفت : سراپا خوب بود . يا گفت : وجودش بتمامى خوبى بود جز اينكه تند خو بود . پرسيدند : عمر چگونه آدمى بود ؟ گفت : پرندهء بيمناكى را مىمانست كه مىپندارد بر سر هرراهى دامى نهاده است . گفتند : عثمان چطور آدمى بود ؟ گفت : آدمى كه خوابناكىاش او را از بيدارى بداشته بود . پرسيدند : على چگونه مردى بود ؟ گفت : وجودش سرشار از رأى حكيمانه و متين و دانش و دليرى و دستگيرى بود ، به علاوهء خويشاوندى نزديكش با پيامبر خدا ، و چنان بود كه فكر مىكرد نمىشود براى به دست آوردن چيزى دست پيش آرد و بدان نرسد ، و واقعا هم اينطور بود ، چه هرگز نشد دست به كارى برد كه به تحقق نرسد . « 2 »
2 - 24 - معاويه به ابن عباس مىنويسد : به جان خودم اگر ترا به قصاص خون عثمان بكشم ، اميدوارم مورد رضاى خدا قرار گرفته و كار درستى باشد ، زيرا تو از كسانى هستى كه عليه وى تلاش مىكردند و او را خوار گذاشتند و خونش را ريختند . ضمنا قرارداد صلحى ميان من و تو نيست يا اماننامهاى كه مانع كارم باشد . « 3 » او در جوابش مىگويد :
اينكه نوشتهاى من از كسانى هستم كه عليه عثمان تلاش مىكردند و او را خوار گذاشتند
هامش
( 1 ) . او را حبر الامه لقب دادهاند .
( 2 ) . الاستيعاب ، شرح حال امير المؤمنين على بن ابى طالب .
( 3 ) . شرح ابن ابى الحديد : 4 / 58 . وى مىگويد : اين نامه را پس از صلح امام حسن عليه السّلام نوشته و او را دعوت به بيعت كرده است .