دست داشت . عثمان از آنجا مىگذشت . جبله به او گفت : اى نعثل ! به خدا ترا مىكشم و بر ستور زخمناكى نشانده به منطقهء آتشفشان خواهم فرستاد . بار ديگر هنگامى كه عثمان بالاى منبر بود ، آمد و او را به زير آورد . همو مىنويسد : اولين كسى كه زبان به دشنام عثمان گشود و عليه او جرأت به خرج داد ، جبلة بن عمرو ساعدى بود . در انجمن قبيلهاش نشسته بود و بندى در دست داشت . عثمان از آنجا مىگذشت . به آنان سلام كرد . جواب سلامش را دادند . جبلّه به آنان اعتراض كرد كه چرا جواب سلام كسى را كه چنين و چنان كرده ، داديد ؟ سپس رو به عثمان كرده گفت : به خدا اگر اطرافيانت را طرد نكنى ، اين بند را بر گردنت مىبندم . عثمان گفت : كدام اطرافيان ؟ به خدا من كسى را به عنوان اطرافيان اختيار نمىكنم . گفت : مروان را اختيار كردهاى ، و معاويه را اختيار كردهاى ، و عبد اللّه بن عامر را اختيار كردهاى ، و عبد اللّه بن سعد را اختيار كردهاى ، و در ميان اينان كسى هست كه قرآن مذمّتش كرده و پيامبر خونش را هدر ساخته است . « 1 » عثمان راه خويش در پيش گرفت و رفت و از آن روز تا به حال زبان مردم عليه عثمان دراز شده است . « 2 »
از اين دو مطلب طبرى ، مطلب اول را بلاذرى با همان لفظ روايت كرده و دنبالهء مطلب را چنين آورده است : بعد ، در حالى كه عثمان بالاى منبر بود ، آمد و او را به زير آورد . او اولين كسى بود كه به خود جرأت پرخاش به عثمان را داد و با او به تندى سخن گفت ، و روزى بند آورده به او گفت : به خدا يا اطرافيانت را طرد كن يا اين بند را بر گردنت خواهم افكند . بازار را به انحصار حارث بن حكم درآوردهاى و چنين و چنان كردهاى . عثمان ، حارث بن حكم را بر بازار مدينه گماشته بود و او اجناسى را كه از خارج مىآمد ، ارزان مىخريد و گران مىفروخت ، و از محل كسانى كه در بازار داد و ستد مىكردند ، عوارض مىگرفت و خيلى بدرفتارى مىكرد . به همين جهت ، به عثمان گفتند كه بازار را از چنگ حارث بن حكم بيرون بياورد ، نپذيرفت . از جبله خواهش كردند كه دست از عثمان
هامش
( 1 ) . مقصودش عبد اللّه بن سعد است . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 280 .
( 2 ) . تاريخ طبرى : 5 / 114 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 70 ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 176 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 165 .