در اين هنگام ، حجاج راهى مدينه شد و در مكّه عبد الرحمن بن نافع را جانشين خويش ساخت . چون به مدينه رسيد ، يكى دو ماه در آن اقامت كرد و با مردمش سخت بدرفتارى نمود و تحقير و اهانت روا داشت و مىگفت : اينان قاتلان امير المؤمنين عثمانند ، و دست جابر بن عبد اللّه و عدهاى را مهر كرد ، چنان كه با اهل ذمّه مىكنند ، از جمله انس بن مالك كه گردنش را مهر زد ، و سهل بن سعد را خواند و به او گفت : چرا امير المؤمنين عثمان بن عفان را يارى ندادى ؟ گفت : او را يارى كردم . گفت : دروغ مىگويى ، و سپس دستور داد تا گردن وى را نيز با سرب مهر زدند . « 1 »
از اين روايت تاريخى فهميده مىشود كه حجاج تنى چند از اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را كه هنوز زنده بودند ، از جمله جابر بن عبد اللّه انصارى را - كه به گفتهء ابن حجر در مسجد پيامبر حلقهء درس دين داشته است « 2 » به اين دليل مؤاخذه و آزار مىكرد كه آنان در سرنگونى و قتل عثمان مستقيما دست داشتند يا دست از يارى او كشيدند . البتّه ، ما نه حرف او را درست مىدانيم و نه نظريه و كارش را ، ولى از وضع و شرايط آن زمان چنين برمىآيد كه در ميان عامّهء مردم اينطور شهرت داشته كه اصحاب متفقا در مبارزه با عثمان يا عدم يارى او و قتلش سهيم بودهاند ، و حجاج به استناد همين شهرت و مقبوليت عامه دست به اهانت و آزارشان زده است . ضمنا اصحابى كه مورد آزار و اهانتش قرار مىگرفتهاند ، هيچيك سخنى در نفى آن نسبت و اتهام به زبان نياورده و منكر آن نشدهاند تا از آزار و اهانت برهند ، بلكه بر بلا و مصيبت شكيبا بوده و در تحمّل عواقب آنچه در مورد عثمان انجام دادهاند ، پايدارى نمودهاند .
22 - سخن جبلة بن عمرو انصارى « 3 »
طبرى مىنويسد : جبلة بن عمرو ساعدى در كنار خانهاش نشسته بود و بند ستورى در
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف ، بلاذرى : 5 / 373 ؛ تاريخ طبرى : 7 / 206 ؛ الكامل ، ابن اثير : 4 / 149 .
( 2 ) . الاصابة : 1 / 213 .
( 3 ) . بلاذرى در انساب الاشراف : 5 / 47 آورده كه كلبى گفت : او رخيلة بن ثعلبهء بياضى بدرى است .