هستى كه به عنوان راهنمايى ديگران حرف مفت مىزند . در مورد عثمان ، اگر به مختصر بسندهاى ، بشنو كه عثمان را كسانى كشتند كه تو از آنها برتر نيستى و كسانى به خوارىاش واگذاشتند كه از تو بهتر و برترند . در مورد سپاه جمل ، ما به استناد اينكه پيمان بيعت را به ناحق گسستهاند ، با آنان جنگيديم . در مورد معاويه ، بدان كه اگر همهء اعراب متفقا با او بيعت كنند ، باز انصار حتما با آنان خواهند جنگيد . « 1 » در مورد اينكه گفتى ما مثل مردم نيستيم و كارى را كه آنها كردهاند ، نمىكنيم ، بدان كه وضع ما در اين جنگ همانگونه است كه در جنگ همراه پيامبر خدا بود . با چهرهء باز از شمشير خصم استقبال نموديم و با سينهء گشاده از نيزهاش ، تا حق فرا آمد و حكم خدا آشكار شد ، در حالى كه از آن متنفر بودند . اينك بيا اى نعمان و ببين كه همراه معاويه جز بردهء آزاد شدهاى كه از بيابانگردان بىشعور است يا يمنىاى باطلگرا كسى را مىبينى ؟ به مهاجران و انصار و تابعان نيكوكار نگاه كن كه خدا از ايشان خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند ، آنگاه ببين همراه معاويه كسى جز خودت و رفيقت « 2 » هست ؟ و شما دو تن هم به خدا نه از مجاهدان بدر هستيد و نه از بيعتكنندگان عقبه ، و نه سابقهء افتخارآميزى در اسلام داريد و نه آيهاى از قرآن در ستايش شما نازل شده است . « 3 »
4 - 18 - قيس بن سعد به مدينه آمد . حسّان بن ثابت كه طرفدار عثمان بود ، براى سرزنش نزد او رفته گفت : على بن ابى طالب ترا بفريفت تا عثمان را كشتى ، و براى سپاس اين كارت هيچ خوبى به تو نكرد و گناه كارت بر گردنت ماند . قيس گفت : اى كوردل نابينا ! به خدا ميان جماعت من با جماعت تو حالت جنگ نيست ، و گرنه گردنت را مىزدم . برو گم شو ! « 4 »
اين جوانمرد انصارى كه رئيس قبيلهء خزرج - آن مردم پيشتاز راه ايمان و اسلام - و
هامش
( 1 ) . چون بيعت خلافت با معاويه كه از طلقاء يا آزادشدگان فتح مكه مىباشد ، ناروا و باطل است . ( م )
( 2 ) . مراد عمرو عاص است .
( 3 ) . كتاب صفين 511 ؛ الامامة و السياسة : 1 / 94 و در چاپى 83 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 2 / 298 ؛ جمهرة الخطب : 1 / 190 .
( 4 ) . تاريخ طبرى : 5 / 231 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 2 / 25 .