8 - سخن و نظريهء عمار ياسر
وى بدرى عظيمالشأن ، و انسانى است كه قرآن و پيامبر او را ستودهاند .
1 - 8 - عمار در اثناى جنگ صفين در نطقى مىگويد : اى خدا پرستان ! با من به جنگ با كسانى برخيزيد كه ادعا مىكنند به خونخواهى مردى كه ظالمانه و بهناحق كشته شده ، برخاستهاند . حقيقت اين است كه او را مردم صالح و نيكوكار و مخالفان تجاوز و ستم ، و كسانى كه به نيكوكارى مىخوانند و دستور مىدهند ، كشتهاند . آن وقت اين آدمهايى كه اگر دنيا به كامشان باشد و اين دين ، يعنى اسلام متروك گردد ، ككشان هم نمىگزد ، آمدهاند و مىگويند : چرا او را كشتيد ؟ در جواب مىگوييم : به خاطر كارهاى بدعتآميزش . مىگويند : از او كارهاى بدعتآميز سر نزده است . اين را از آن جهت مىگويند كه در دورهء حكومتش دستشان را در ثروت و لذت دنيا باز گذاشت تا لفت و ليس كردند و چريدند و در آن حال ، اگر كوهها بر سر مردم فرو مىريخت ، اهميتى نمىدادند . به خدا فكر نمىكنم اينان در پى قصاص خون عثمان باشند ، بلكه چون لذت ثروت و مقام زير دندانشان مزه كرده است ، از پى چنگ انداختن بر آن برخاستهاند ، و نيز بدان سبب كه دريافتهاند اگر صاحب حق بر آنان حكومت پيدا كند ، مانع اين خواهد شد كه بخورند و بچرند و لفت و ليس كنند . اينان چون سابقه و تقدّمى در اسلام نداشتند كه به موجب آن شايستگى حكومت و فرومانروايى پيدا كنند ، درصدد فريب مردم و اتباعشان برآمدند و اين شعار را سر دادند كه امام ما عثمان مظلومانه و به ناحق كشته شده است ، تا بدين وسيله بتوانند ديكتاتور و پادشاه شوند . اين حيلهء سياسى است كه به وسيلهء آن به اين قدرت و امكان رسيدهاند ، و اگر اين حيلهء سياسى نبود ، حتى يك تن از اين جماعت از آنان پيروى و اطاعت نمىنمود .
نطق عمار را نصر بن مزاحم با اين عبارت آورده است : اى خداپرستان ! با من به جنگ با كسانى برخيزيد كه ادعا مىكنند به خونخواهى مردى كه بر خويشتن ستم روا داشته ، برخاستهاند ، آنكه مطابق چيزى غير قرآن بر مردم حكومت مىكرد . حقيقت اين است كه او را مردم صالح و نيكوكار و مخالفان تجاوز و ستم كشتهاند . همو به عبارت ديگرى نيز