مىبخشد . من همين قدر خشنودم كه خدا آنان را محكوم كرده و مجرم شناخته است . « 1 »
17 - 6 - مالك اشتر مىگويد : اى امير المؤمنين ! به خدا ، كار طلحه و زبير و عايشه براى ما مسلم و روشن است و هرگز ما را به توهّم و تصوّر ناصواب نخواهد انداخت . آن دو با بيعت تحت فرمان تو درآمدند و بدون اينكه كارى از تو سر زده باشد يا ستمى كرده باشى ، از فرمانت سرپيچيدهاند و ادعا مىنمايند كه به خونخواهى عثمان برخاستهاند .
اگر چنين است ، بايد خود را به كيفر برسانند و انتقام از خويشتن بگيرند ، زيرا آنان نخستين كسانى بودند كه عليه عثمان تبليغ كردند و مردم را به ريختن خونش واداشتند .
خدا را شاهد مىگيرم كه اگر تحت فرمانت در نيايند و به تعهد بيعتى كه كردهاند ، ملتزم نگردند آنان را به دنبال عثمان خواهيم فرستاد ، چون شمشيرهامان بر دوشمان قرار دارد و دلهاى بىتابمان در سينههامان ، و امروز به همان حال و سيرتيم كه ديروز بوديم . « 2 »
مطالعه در اين روايات تاريخى كه تعدادش به پنجاه مىرسد ، روشن مىدارد كه طلحه و زبير در رأس كسانى قرار داشتند كه مردم را عليه عثمان تحريك مىكردهاند . به عقيدهء آنان ريختن خون او روا بوده است ، يعنى چيزى را در حق عثمان جايز مىدانستهاند كه دربارهء هيچ مسلمانى نمىتوان جايز دانست ، مگر در چند مورد خاص . بنا بر همين عقيده ، كار را به قتل او كشاندند . وضع طلحه در ماجراى قتل عثمان كاملا آشكار است ، چنان كه آب را كه هرمسلمانى حق استفاده از آن را دارد ، بر او بست و جواب سلامش را نداد ، در حالى كه مىدانيم جواب سلام مسلمان واجب است . مانع دفنش در گورستان مسلمانان شد ، در حالى كه اسلام اقدام به دفن مسلمان را واجب ساخته است . دستور داد جنازهء عثمان را سنگباران كنند ، در حالى كه اسلام همان احترام و حقوقى را كه براى مسلمان زنده قائل است ، براى مردهء او نيز فرض كرده است . سرانجام ، طلحه راضى به آن شد كه عثمان را در حش كوكب ، يعنى قبرستان يهوديان دفن كنند . آيا با توجه به اينكه طلحه و زبير از صحابهء پيامبر بودهاند و جماعتى معتقدند كه اصحاب همگى عادل و راستروند و عقيده دارند پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آن دو را در رديف ده نفرى كه مژدهء بهشت
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 1 / 102 .
( 2 ) . همان : 1 / 103 .