3 - 8 - على فرزندش امام حسن را با عمار ياسر به سوى كوفه فرستاد . هنگامى كه وارد كوفه شدند ، اولين كس كه بر آنان وارد شد ، مسروق پسر اجدع بود . پس از ورود بر ايشان سلام گفت ، سپس رو به عمّار كرد و گفت : اى ابايقظان ! به چه سبب عثمان را كشتيد ؟
عمار گفت : او را بدين سبب كشتيم كه به اعراض ما ناسزا مىگفت و بر سر ما مىكوفت .
مسروق گفت : به خدا سوگند كه به آن كيفرى كه سزاوار بوديد ، نرسيديد و اگر صبر پيشه مىكرديد ، نيكو عملى بود براى صابران . پس ابو موسى وارد شد و به حسن برخورد كرد و او را به سينه چسبانيد ، سپس رو به عمّار كرد و گفت : اى ابايقظان ! چرا به همراه كسانى كه بر امير المؤمنين عثمان تجاوز كردند ، بودى و خود را در ميان بدكاران قرار دادى ؟
عمار گفت : من اين كار نكردم ، ولى از آن هم بدم نيامد . در اين اثنا حسن سخن آن دو را بريد و رو به ابو موسى كرد و گفت : اى ابو موسى ! چرا مردم را از دور ما مىپراكندى ؟ به خدا سوگند كه ما جز اصلاح قصدى نداريم و شخصى چون امير المؤمنين ( عثمان ) از چيزى ترس نداشت . ابو موسى گفت : راست مىگويى . پدر و مادرم فدايت باد ، ولى يك موضوع هست ، كسى كه مورد مشورت قرار گيرد ، بايد امين باشد . از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : به زودى فتنهاى برپا خواهد شد كه در اين فتنه آنكه نشسته ، بهتر از آن است كه برخاسته و آنكه برپا ايستاده ، بهتر است از آنكه راه مىرود و آنكه راه مىرود ، بهتر است از آنكه سواره است و خداوند عزيز ما را برادر نمود و تعدى به اموال و خونهامان را حرام كرد و فرمود : اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، اموال يكديگر را به ناحق نخوريد و خودتان را نكشيد كه هرآينه خداوند با شما مهربان است . « 1 » همچنين خداوند مىفرمايد :
هركه مؤمنى را از روى عمد بكشد ، جزايش جهنم خواهد بود . « 2 » در اين هنگام ، عمّار غضبناك شد و از اين سخن بدش آمد ، آنگاه برخاست و گفت : اى مردم ! بدانيد كه اين سخن رسول خدا شامل حال اين شخص است ؛ تويى كه اگر در اين فتنه نشسته باشى ، بهتر است تا ايستاده باشى . مردى از طايفهء تميم برخاست و به عمّار گفت : ساكت باش اى بنده ! تو ديروز در جمع شورشگران بودى و امروز امير ما را بىخرد مىشمرى . در
هامش
( 1 ) . نساء 4 / 29 .
( 2 ) . همان سوره 93 .