ديرين خويشيم . بنابراين ، شما بايد براى رهايى از وضعى كه برايتان پيشآمده ، راهى پيدا كنيد ، و اين به ما مربوط نيست . بعد ، عمران شروع به سخن كرد و گفت : اى طلحه ! شما عثمان را كشتيد و ما از اين كار خشمگين نشديم ، چنان كه شما نيز نشديد . بعد با على بيعت كرديد و ما نيز با آنكه شما بيعت كرده بوديد ، بيعت كرديم . اكنون اگر كشتن عثمان كار درستى بوده ، چرا به راه افتادهايد ؟ و اگر نادرست بوده ، شما در اين كار خطا بيش از هركس سهيم هستيد و بيشتر كيفر آن نصيب شما خواهد شد . طلحه گفت : آهاى ! با شما دو تن هستم ! رهبر شما على بر اين عقيده است كه هيچكس را در حكومتش شركت ندهد ، و پيمان بيعت ما چيز ديگريست . به خدا قسم ، حتما بايد او را به قتل برسانيم .
ابو اسود دوئلى رو به رفيقش كرده گفت : اى عمران ! اين مرد اعتراف كرد كه براى وصول به سلطنت برآشفته است . آنگاه نزد زبير رفتند و گفتند : ما قبلا نزد طلحه رفتيم . زبير گفت : من و طلحه به منزلهء يك روح هستيم در دو بدن . با شما دو تن هستم ! بدانيد كه از ما نسبت به عثمان كارهايى سر زده كه بايد از آن عذر بخواهيم و سزا ببينيم ، و اگر چرخ زمانه به آن هنگام بازمىگشت ، به يارى عثمان برمىخواستيم . « 1 »
13 - 6 - عمار ياسر در نطقى كه در كوفه ايراد كرده ، مىگويد : اى مردم كوفه ! اگر حوادث و كارهاى ما را به چشم نديدهايد ، خبرش حتما به شما رسيده است . قاتلان عثمان نه منكر قتل او هستند و نه به هيچ وجه در برابر مردم از قتل او توبه و عذرخواهى مىكنند . آنان قرآن را داور خويش ساختهاند و حاضرند آن را با كسانى كه ادعايى در مورد قتل عثمان عليه آنان دارند ، در ميان گذارند . خدا زنده بدارد آن كس را كه قرآن و تعاليمش را احيا مىكند و بكشد آن كس را كه آن را مىميراند . طلحه و زبير اولين كسانى بودند كه به عثمان حملهء تبليغاتى كردند و آخرين كسانى كه دستور قتل عثمان را دادند . آن دو نيز اولين كسانى بودند كه با على بيعت كردند ، اما وقتى ديدند به آرزوى خود نرسيدند ، پيمان بيعتشان را بدون اينكه از على بدعتى سر زده باشد ، گسستند . « 2 »
14 - 6 - بلاذرى به نقل از مدائنى مىگويد : عبد الملك ، علقمة بن صفوان را به
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 56 .
( 2 ) . همان : 1 / 59 .