فهميديم كه راست و درست است ، اشاره به گفتهء امير المؤمنين على عليه السّلام در جلسهء شوراست كه فرمود : من مىدانم كه آنها ، يعنى اعضاى شورا و كسانى كه عمر منصوبشان كرده بود ، عثمان را به حكومت منصوب خواهند كرد و او بدعتها و كارهاى سر خود پديد خواهد آورد ، و اگر عمرى باقى باشد ، به يادت خواهم آورد ، و اگر عثمان كشته شود يا بميرد ، بنىاميه حكومت را ميان خود دست به دست خواهند گردانيد ، و اگر زنده باشى مرا به وضعى خواهى ديد كه خوش نمىدارى . « 1 »
شيخ محمد عبده مىنويسد : چون در دورهء حكومت عثمان آن پيشامدها رخ داد ، از قبيل اينكه خويشاوندان نوجوان او به استاندارى رسيدند ، و اصحاب بزرگ پيامبر مخالف او شدند ، به عبد الرحمن بن عوف گفتند كه اين نتيجهء كار تست . گفت : فكر نمىكردم اين كارها از او سر بزند ، ولى حالا با خدا عهد مىكنم كه هرگز با او سخن نگويم ، و در حالى مرد كه با عثمان قهر بود و حرف نمىزد . خدا آگاهتر است و او قضاوت و مجازات خواهد كرد و كارها به دست اوست . « 2 »
ابن قتيبه مىنويسد : عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عوف قهر بودند تا مردند . « 3 »
در اينجا بايد سؤالاتى براى اينها مطرح ساخت ، و از آنان پرسيد : آيا روش ابو بكر و عمر كه از عثمان به هنگام بيعت تعهد تبعيت از آن را گرفتند ، مطابق سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده است يا مخالف آن ؟ اگر مطابق آن بوده ، ذكرش در تعهد بيعت و آوردنش در كنار قرآن و سنت ، زائد و بيهوده بوده است . تنها شرط خلافت اين است كه خليفه از قرآن و سنت در ادارهء جامعه پيروى كند ، و اگر خليفهاى را بخواهند بر كنار كنند ، به استناد تخلفش از قرآن و سنت بر كنار مىسازند ، نه به استناد اينكه از روش ابو بكر و عمر پيروى ننموده است .
بنابراين ، آوردن روش ابو بكر و عمر در كنار قرآن و سنت ، كار لغو و بيهودهاى است ، اما در صورتى كه روش ابو بكر و عمر ، مخالف سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله باشد ، بر هرمسلمان واجب خواهد بود كه از آن تخلف كند و تبعيت ننمايد . بنابراين ، بايستى مخالفت با عثمان
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 1 / 64 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة ، محمد عبده : 1 / 35 .
( 3 ) . المعارف 239 .