مخالف آن نيست يا نه ؟ در صورتى كه نمىدانست ، چگونه شرطى را كه نمىدانست چيست ، پذيرفت ؟ وانگهى اگر مىدانست چيست ، آيا مىدانست كه از عهدهء آن برمىآيد يا نه ؟ يا مىدانست كه از عهدهء آن برنمىآيد ؟ به فرض اخير ، چرا كارى را تعهد كرده كه مىدانست از عهدهاش برنمىآيد ؟ و اين تعهدى ناروا و دروغ است ! به فرض ديگر ، و در صورتى كه نمىدانست از عهدهء آن برمىآيد يا نه ، چگونه بدون ارزيابى قدرت و امكانات شخصى و دقت در مسئوليتى كه مىخواهد بپذيرد ، چنين مسئوليت مهمّى را كه سرنوشت امت بزرگ اسلامى بدان وابسته است ، پذيرفت ؟ باز به اين فرض كه از حقيقت شرط و تعهدش با خبر بود ، چرا بر خلاف شرط و تعهدش عمل كرد ، بر خلاف آنچه شرط بيعت قرار داده شده بود و حاكميتش مشروط بود به عملكردن به آن ؟ به علاوه چرا بعدها هنگامى كه عبد الرحمن بن عوف به او مىگويد شرط بيعت را زير پا نهاده و بر خلاف روش ابو بكر و عمر رفتار كرده است ، چنين عذر و بهانه مىتراشد كه من از عهدهء آن برنمىآيم و نمىتوانم روش ابو بكر و عمر را پيش گيرم ؟ و اين عذر و بهانهء مضحك را احمد بن حنبل در مسند خود ثبت كرده است كه عثمان گفت : جواب عبد الرحمن بن عوف كه مىگويد چرا روش عمر را ترك كردهام ، اين است كه نه من توانايى به كار بستن آن روش را دارم و نه خود او . « 1 » از عثمان مىپرسيم : اگر توانايى حكومت طبق روش عمر را نداشتى و از عهدهء اين مسئوليت برنمىآمدى ، چرا آن را قبول كردى و چرا وقتى با تو شرط كردند ، پذيرفتى ؟ و اگر مىپندارى روش عمر همان سنّت و رويهء پيامبر اكرم است ، و با علم به مطابقت آن دو آن را پذيرفتى ، معنى كار و سخنت اين است كه توانايى حكومت طبق سنت پيامبر اكرم را هم ندارى و در حكومت و ادارهء جامعه از سنت و قرآن تخلف كردهاى و آنها را زير پا نهادهاى .
در جواب اين سؤالات ، آخرين نظريهء عبد الرحمن بن عوف دربارهء عثمان و رويهء حكومتش قرار دارد ، نظريهاى روشنگر و عبرتآور كه از سخنش به عثمان برمىآيد : من از بيعتى كه با تو كردهام ، به خدا پناه مىبرم ، و از سخنش به امير المؤمنين عليه السّلام : اگر
هامش
( 1 ) . مسند احمد حنبل : 1 / 68 ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 206 .