3 - 3 - بلاذرى مىنويسد : پيش عبد الرحمن بن عوف كه بيمار بود و بيمارىاش منتهى به مرگش شد ، اسم عثمان را آوردند ، گفت : پيش از اينكه به سلطنتش ادامه دهد ، كارش را بسازيد . اين سخن به گوش عثمان رسيد . دستور داد نگذارند گلهء عبد الرحمن بن عوف از آب چاهى كه تا آن وقت استفاده مىكرد و ملك عموم بود ، استفاده كند . عبد الرحمن متقابلا دعا كرد كه آب آن چاه بخشكد ، و خشكيد .
4 - 3 - بلاذرى از قول ديگرى مىنويسد : عبد الرحمن بن عوف قسم خورده بود كه به هيچ وجه با عثمان سخن نگويد .
5 - 3 - از سعد بن ابى وقاص روايت شده كه گفت : عبد الرحمن بن عوف وصيت كرد كه عثمان بر او نماز نگزارد . « 1 » بنابر همين وصيت ، زبير يا سعد بن ابى وقاص بر او نماز گزارد و او به سال سى و دو وفات يافت .
6 - 3 - ابن عبد ربه مىنويسد : چون از عثمان كارهايى سر زد ، از قبيل انتصاب نوجوانانى از قبيله و خويشانش به استاندارى و فرماندهى بر اصحاب بزرگ و عالى مقام محمد ، به عبد الرحمن بن عوف گفتند : اين نتيجهء كار تست . گفت : اينها را فكر نمىكردم .
سپس برخاسته ، نزد عثمان رفت و با لحن توبيخآميز به او گفت ، ترا بر ديگران مقدم داشتم و پيش انداختم تا با ما به روش ابو بكر و عمر رفتار كنى ، ولى تو روشى مغاير آنها پيش گرفتى و با خويشاوندانت گرم گرفته و آنان را بر مسلمانان مسلّط كردهاى . گفت :
عمر در راه خدا حرمت پيوند خويشاوندىاش را نگه نمىداشت و من به راه خدا حرمت خويشاوندانم را نگه مىدارم . عبد الرحمن گفت : به خدا قسم ياد مىكنم كه هرگز با تو سخن نگويم . براثر عهدى كه با خدا بست تا آخر عمر با عثمان سخن نگفت . در بيمارىاش عثمان به ديدنش رفت ، اما او روى به ديوار گردانيد و كلمهاى با عثمان حرف نزد . « 2 »
7 - 3 - طبرى از قول مسور بن مخرمه مىنويسد : شترى را بابت صدقه به مدينه نزد
هامش
( 1 ) . چون مثل عمّار ياسر و ديگران عثمان را عادل نمىدانست . ( م )
( 2 ) . انساب الاشراف ، بلاذرى : 5 / 57 ؛ العقد الفريد : 2 / 258 ، 261 ، 272 ؛ تاريخ ابى الفدا : 1 / 166 .