بخواهى ، من حاضرم تو شمشيرت را بردارى و من هم شمشيرم را برمىدارم . . . كه پيداست جنگيدن با عثمان را روا مىداند ، و حتى قتلش را جايز دانسته ديگران را به آن تشويق مىكند و مىگويد : پيش از اينكه به سلطنتش ادامه دهد ، كارش را بسازيد . و چندان در ناروايى حكومت و ناشايستگى شخص عثمان پيش مىرود كه او را براى اقامهء نماز ميت صالح و شايسته نمىداند ، و وصيت مىكند عثمان بر او نماز نگزارد و به همين سبب ، زبير بر او نماز مىگزارد . همچنين سوگند مىخورد با عثمان سخن نگويد به طورى كه وقتى به ديدنش مىآيد ، روى خود را به ديوار مىگرداند . كارهاى عثمان را مطابق قرآن و قابل اجرا نمىداند ، و بر اين اساس ، دستور مىدهد شترى را كه عثمان از اموال عمومى به يكى از افراد خانوادهء حكم بخشيده ، بگيرند و بياورند و آن را ميان مردم توزيع مىكند . بهخاطر همين نظريه و موضعى كه در برابر عثمان داشت ، عثمان چنان كه ابن حجر مىگويد ، او را منافق مىناميد و متهم به كفر پنهان مىكرد . « 1 » ابن حجر پس از نقل اتهام عثمان ، آن را اينطور توجيه مىكند كه چون عبد الرحمن بن عوف زياد پيش عثمان مىآمد ، از او هراسان بود و چنين سخنى دربارهء او گفته است ، و اين توجيه خندهآورى است . حلبى به توجيه ابن حجر اشاره كرده « 2 » ، اما چون مىدانسته خيلى مضحك است ، نقل نكرده است . گذشته از آنچه گفتيم و مطرح ساختيم ، از اين جماعت مىپرسيم :
تعهّداتى كه از عثمان گرفتند و براساس آن خلافت را به او سپردند ، آيا انجام و ايفايش واجب بود يا نه ؟ آيا عثمان مجاز بود كه اين تعهدات را انجام ندهد و مثلا در حكومت به دستورات قرآن و سنّت و به روش ابو بكر و عمر پاىبند و متعهّد نماند ؟ اگر ايفاى تعهداتش واجب بود ، چرا به آن وفا ننمود و آنها را زير پا گذاشت ؟ چرا امير المؤمنين على عليه السّلام كه ميراث بر علوم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود و به سنت او و به مصالح امت آگاهتر از هركس بود ، حاضر نشد آن شرايط را بپذيرد و متعهد شود ؟ آيا اين شرايط و تعهدات چيزى است كه اگر خليفه از انجامش سرپيچد ، بر كنار خواهد شد ؟ پس چرا وقتى اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خواستند او را به دليل عدم ايفاى تعهداتش بر كنار سازند ، مقاومت كرد ؟ اگر
هامش
( 1 ) . الصواعق المحرقة 68 .
( 2 ) . السيرة الحلبية : 2 / 87 .