باريد .
- اين تو بودى كه دستور كشتن حاكم را دادى و به ما گفتى : او كافر گشته است .
- ما هم برخاستيم و در اجراى فرمانت او را كشتيم . و به عقيدهء ما قاتلش كسى است كه فرمان داده است .
- نه سقف آسمان فرود آمد و نه خورشيد و ماه تيره گشت و بگرفت .
- مردم با آن ابر مرد پيمان حكومت بستند ، با آنكه تيرگى و كژى را مىزدايد .
- و جامهء جنگ به تن مىآرايد و به نبرد برمىخيزد ، بىترديد ، امين وفادار و خيانتكار يكسان نيستند .
عايشه راه مكه در پيش گرفت و بر در مسجد الحرام فرود آمد و آهنگ حجر الاسود كرد و در آنجا خيمه زد تا مردم از هرسو به دورش گرد آمدند . پس به آنان گفت : عثمان ، رضى اللّه عنه ، به ناحق و مظلوم كشته شده است و به خدا قسم به خونخواهى او برخواهم خاست .
10 - 2 - ابو عمر نويسندهء الاستيعاب مىگويد : احنف بن قيس مردى خردمند و پرحوصله و ديندار و هوشمند و سخنور و سياستمدار بود . وقتى عايشه به بصره رسيد ، كسى را نزد او فرستاد تا به ملاقات وى آيد . او نپذيرفت . دوباره كسى را فرستاد ، و احنف بن قيس نزد او رفت . عايشه به وى گفت : واى بر تو اى احنف ! چه عذر و دليلى در برابر خدا دارى كه جهاد بر ضد كشندگان امير المؤمنين عثمان ، رضى اللّه عنه ، را ترك كردهاى ؟
آيا افرادت كم هستند ، يا قبيلهات از تو اطاعت نمىكنند ؟ گفت : اى ام المؤمنين ! نه عمرم از حدّ گذشته و نه زمان درازى سپرى گشته است ، بلكه يكسال نمىگذرد كه ترا ديدم از عثمان انتقاد مىكردى و به او بد مىگفتى . من دستور ترا در حالى كه از كشتن عثمان راضى بودى ، قبول مىكنم و دستورت را در حالى كه از آن خشمگينى ، رد مىنمايم .
11 - 2 - ابن عساكر از زبان ابو مسلم مىگويد : كه وى چون مردم شام را ديد كه به عايشه به خاطر رفتار و گفتارش نسبت به عثمان بد مىگويند ، به آنان گفت : اى مردم شام ! براى شما مثالى مىزنم كه در مورد شما با مادرتان ، ام المؤمنين عايشه صدق مىنمايد . او به
الغدير ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١١٨