به ولوله كرد . وى به عايشه گفت : اى ام المؤمنين ! ترا چه مىشود و چرا اين حال به تو دست داد ؟ به خدا قسم ، من در دنيا كسى را نمىشناسم كه بيش از على شايستهء خلافت باشد و نه كسى را مىيابم كه از لحاظ حالات و صفات شباهتى به او داشته باشد .
بنابراين ، تو چرا از خلافت او ناراحتى ؟ عايشه هيچ جوابى نداد .
روايات متعدّد ديگرى هست كه مىگويد : عايشه وقتى خبر كشته شدن عثمان را در مكه دريافت ، گفت : خدا او را نابود سازد كه اين سرنوشت را خودش با كارهايش براى خويش فراهم آورد ، و خدا به بندگانش ظلم نمىكند .
15 - 2 - قيس بن ابى حازم مىگويد : سالى كه عثمان كشته شد ، به حج رفتم و هنگامى كه خبر قتل عثمان به عايشه رسيد ، نزد او بودم . به محض شنيدن خبر بار سفر به مدينه بر بست . در راه مدينه شنيدم كه مىگفت : خوشا به حال طلحه ! و چون از عثمان ياد مىكرد ، مىگفت : خدا او را از رحمتش دور كناد . تا وقتى كه خبر بيعت با على به او رسيد .
در اين وقت گفت : دلم مىخواست آسمان به زمين فرود مىآمد . آنگاه دستور داد كاروانش را به سوى مكه برگردانند . من با او برگشتم و ديدم كه در بازگشت با خود حرف مىزد و مىگفت : عثمان بن عفان را به ناحق و مظلوم كشتند . به او گفتم : اى ام المؤمنين ! هماكنون از تو شنيدم كه مىگفتى خدا او را از رحمتش دور كناد . قبلا هم مىديدم تو از همهء مردم بيشتر با او مخالفت مىكردى و زشتترين حرفها را به او مىزدى . گفت : آرى ، همينطور بود ، ولى بعدا دربارهء او مطالعه كردم ، ديدم او را توبه دادهاند و بعد از اينكه توبه كرد و مثل نقره سپيد و پاك گشت ، در ماه حرام كه روزهدار بود ، بر سرش ريختند و او را كشتند .
16 - 2 - به طرق ديگر و از قول ديگران روايت شده كه عايشه وقتى خبر قتل عثمان را شنيد ، گفت : خدا او را از رحمتش دور كناد ، او را گناهانش به كشتن داد و خدا انتقام كارهايش را از او گرفت . اى قبيلهء قريش ! مبادا قتل عثمان ، چنان كه مرگ تبهكار قوم ثمود آن قوم را به غم آورد ، شما را به غم و اندوه آرد و ناراحت كند . شايستهترين فرد براى تصدى حكومت ، طلحه است ، اما هنگامى كه پياپى خبر آمد كه با على عليه السّلام بيعت شده
الغدير ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٢٠