تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
مىشود . 3 - 2 - بلاذرى مىنويسد : در سال كشته شدن عثمان ، عايشه و ام سلمه به حج رفتند و عايشه مردم را عليه عثمان برمىانگيخت . چون خبر كشته شدن عثمان به عايشه كه در مكه بود ، رسيد دستور داد در مسجد الحرام برايش چادر زدند و در آنجا چنين گفت : به عقيدهء من همان‌طور كه ابوسفيان در جنگ بدر براى طايفه‌اش مصيبت به بار آورد ، عثمان براى قبيله‌اش مصيبت به بار خواهد آورد . 4 - 2 - طبرى مىنويسد : عايشه در ايامى كه عثمان در محاصره بود ، از مدينه بيرون رفت . در مكه مردى به نام اخضر فرا رسيد و عايشه از او پرسيد : مردم چه كردند ؟ گفت : عثمان مصريها را كشت . عايشه گفت : ما از آن خدا هستيم و به سوى او بازمىگرديم . « 1 » آيا مردمى را كه آمده‌اند درخواست حق مىكنند و ظلم را تقبيح مىنمايند مىكشند ؟ به خدا قسم ، هرگز به اين كار رضايت نخواهيم داد . سپس مرد ديگرى در رسيد و عايشه از او پرسيد : مردم چه كردند ؟ گفت : مردم مصر عثمان را كشتند . عايشه گفت : اخضر عجب آدمى است كه مقتول را قاتل مىشمارد ! و اين سخن ضرب المثل گشت به‌طوريكه مىگويند : دروغگوتر از اخضر . 5 - 2 - در همين كتاب گفتيم : كسانى كه بر شرابخوارى وليد بن عقبه شهادت داده بودند ، به عايشه پناهنده شدند . عثمان صبحگاهان از اطاق عايشه صداهايى شنيد و سخنانى كه اندكى خشونت‌آميز و درشت بود ، گفت : آيا عراقيان از دين به در شده و زشتكاران اهل عراق پناهگاهى جز خانهء عايشه نيافته‌اند ؟ عايشه چون حرف عثمان را شنيد ، كفش پيامبر خدا را برافراشته فرياد زد كه سنت و رويهء پيامبر خدا ، صاحب اين كفش را ترك كرده‌اى . « 2 » 6 - 2 - در همين جلد نوشتيم : عايشه وقتى رفتار عثمان را با عمار ياسر ديد ، خشمگين گشت و مقدارى از موى پيامبر و جامه و كفشى از آن او را به درآورد و گفت : چه زود سنت پيامبرتان را ترك كرديد ، در حالى كه هنوز موى و جامه و كفشش فرسوده نشده
هامش
( 1 ) . بقرة 2 / 156 . ( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 13 .