تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
چشم دردناكى مىماند كه در سر انسان است و صاحبش را مىآزارد ، ولى صاحبش چاره‌اى جز اين ندارد كه با آن چشم دردآور به ملاطفت عمل كند . 12 - 2 - ابن ابى الحديد مىگويد : تمام كسانى كه در تاريخ و شرح‌حال‌نويسى تأليف كرده‌اند ، همداستانند بر اين‌كه عايشه از جملهء تندروترين مخالفان عثمان بوده است تا جايى كه جامهء پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را درآورده و در خانه‌اش آويخته بود و به هركه به خانه‌اش وارد مىشد ، مىگفت : اين جامهء پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه هنوز نفرسوده و عثمان سنّت او را فرسوده است . گفته‌اند : نخستين كسى كه عثمان را نعثل لقب داد ، عايشه بود كه مىگفت : نعثل را بكشيد ، خدا او را بكشد . 13 - 2 - مدائنى در كتاب جمل مىنويسد : هنگامى كه عثمان كشته شد ، عايشه در مكه بود ، و خبر قتلش در شراف به او رسيد . او هيچ شك نداشت در اينكه طلحه به حكومت خواهد رسيد و مىگفت : مرگ بر نعثل ، نابود باد نعثل . خوشا به حال طلحه ! خوشا به حال پسر عمويم ! گويى اكنون دارم به انگشتش نگاه مىكنم كه دارند با او بيعت مىكنند . شتران را هى بزنيد و به حركت درآوريد . طلحه وقتى عثمان كشته شد ، كليدهاى خزانه عمومى را برداشت و نزد خود نگهداشت و اسبهاى اصيل و گرانبهايى را كه در خانهء عثمان بود ، نيز بگرفت ؛ بعد كه كارش به جايى نرسيد ، آنها را به على بن ابى طالب تحويل داد . 14 - 2 - ابو مخنف ، لوط بن يحيى ازدى مىنويسد : عايشه چون در مكه خبر مرگ عثمان را دريافت ، از خوشحالى مىدويد و مىگفت : خوشا به حالت اى طلحه ! مردم جز تو كسى را شايستهء حكومت نمىيابند . وقتى به شراف « 1 » رسيد ، عبيد بن ابى سلمهء ليثى به استقبال او آمد . عايشه پرسيد : چه خبر ؟ گفت : عثمان كشته شد . پرسيد : بعد چه شد ؟ گفت : كار به بهترين صورتى خاتمه يافت ، و با على بيعت كردند . عايشه گفت : دلم مىخواست اگر چنين كارى مىشود ، آسمان به زمين فرود آيد . واى بر تو ! درست فكر كن كه چه مىگويى . گفت : واقعيت همان بود كه برايت گفتم . در اين هنگام عايشه شروع
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 8 / 236 و 9 / 80 .