تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
است ، گفت : خاك بر سرشان ! به هيچ وجه نمىخواهند حكومت را به قبيلهء تيم - قبيلهء ابو بكر و عايشه - بازگردانند . طلحه و زبير به عايشه كه در مكه بود ، نامه‌ها نوشتند كه از بيعت مردم با على جلوگيرى كن و شعار خونخواهى عثمان را سر ده . اين نامه‌ها را همراه پسر خواهرش ، يعنى عبد اللّه بن زبير فرستادند . عايشه وقتى نامه‌ها را خواند ، شعار خونخواهى عثمان را سر داد . ام سلمه ، رضى اللّه عنها ، آن سال در مكه بود . وقتى كارهاى عايشه را ديد ، به مقابله با آن برخاست و دوستى و طرفدارى خود را از على عليه السّلام اعلام داشت و به يارى او كمر بست . 17 - 2 - ابو مخنف مىنويسد : عايشه نزد ام سلمه رفت تا او را بفريبد و به قيام براى خونخواهى عثمان وادارد . به او گفت : تو پيش از ساير همسران پيامبر مهاجرت كردى و اين افتخار را دارى كه در ميان آنها نخستين مهاجر هستى . تو از همهء همسران پيامبر سالخورده‌تر و بزرگ‌ترى ، و پيامبر سهميهء ما را از خانهء تو تقسيم و توزيع مىكرد ، و فرشتهء وحى در خانهء تو بيش از هر جاى ديگر بوده است . ام سلمه گفت : اين حرفها را به چه منظور و براى چه كارى مىزنى ؟ عايشه گفت : عبد اللّه بن زبير به من گفته كه مردم عثمان را توبه دادند و بعد از اينكه توبه كرد ، او را در حالى كه روزه داشت ، در ماه حرام كشتند . من تصميم گرفته‌ام به بصره بروم و طلحه و زبير همراه منند . بنابراين ، تو هم با ما بيا ، شايد خدا كار حكومت را به دست ما و به وسيلهء ما اصلاح كند . وى گفت : من ام سلمه هستم . تو ديروز مردم را عليه عثمان مىشوراندى و بدترين حرفها را به او مىزدى ، و هميشه او را به اسم نعثل مىخواندى ، و تو خود خوب مىدانى كه على بن ابى طالب در نظر پيامبر خدا چه مقام بلند و منزلتى داشت . 18 - 2 - ابن عبد ربه مىنويسد : مردى از قبيلهء بنى ليث مىگويد : زبير را ديدم كه از مدينه مىآمد . از او پرسيدم : در چه حالى ؟ گفت : تحت تعقيب و مغلوب . فرزندم بر من چيره است و گناهم مرا تعقيب مىكند . آنگاه به مدينه درآمده سعد بن ابى وقاص را ديدم . از او پرسيدم : عثمان را كه كشت ؟ گفت شمشيرى كه عايشه برآورد و طلحه تيزش كرد و على به زهرش آلود . پرسيدم : زبير چه وضعى داشت ؟ گفت : با دستش اشاره كرد ، ولى
الغدير ( فارسى ) — صفحة 121 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى