تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
15 - 1 - ابن سمان از قول عطا مىگويد كه عثمان ، على را خواسته به او گفت : اى ابو الحسن ! اگر تو بخواهى اين ملت با من روبراه خواهد شد به طوريكه هيچ كس با من مخالفت نورزد . على گفت : اگر همهء ثروتها و جواهرات دنيا مال من مىبود ، نمىتوانستم دست مردم را از تو دور سازم ، ولى من ترا به انجام كارى راهنمايى مىكنم كه از آنچه تو از من خواستى ، برايت بهتر است و آن اين است كه به رويهء دو برادرت ابو بكر و عمر رفتار كنى ، در اين صورت ، من عهده‌دار مردم خواهم بود كه هيچ كس با تو مخالفت ننمايد . « 1 » 16 - 1 - در نطق معروف به شقشقيه مىفرمايد : تا آنگاه كه سومين نفرشان به حكومت برخاست ، بدين حال كه ميان خوابگاه و مرتعش مىلوليد و همراهش بنىاميه به بلعيدن اموال خزانهء عمومى پرداختند ، بدانسان كه شتر علف نورس بهاره را بچرد و ببلعد ، تا آن هنگام كه كارش به سستى كشيد و كردارش او را از پا در انداخت و حواشى و دارودسته‌اش با او به زمين خوردند . « 2 » 17 - 1 - ابن عبد ربه مىنويسد : حسان بن ثابت به على گفت : تو مىگويى كه من عثمان را نكشته‌ام ، ولى او را خوار گذاشته‌ام ؛ دستور قتلش را ندادم ، ولى از آن نهى هم نكردم . بنابراين ، كسى كه او را خوار گذاشته ، مثل قاتل اوست ، و كسى كه سكوت نموده ، شريك قاتل بوده است . « 3 » 18 - 1 - بلاذرى از قول عبد اللّه بن عباس مىنويسد : عثمان به عباس بن عبد المطلب از على شكايت مىكرد و مىگفت : اى دايى ! على پيوند خويشاوندىاش را با من محترم نداشته است و پسرت عبد اللّه بن عباس مردم را عليه من برانگيخته است . به خدا شما اولاد و قبيلهء عبد المطلب كه گذاشتيد حكومت در دست قبيله بنى تيم [ قبيلهء ابو بكر ] و قبيلهء عدى [ قبيلهء عمر ] باشد ، خيلى لازم‌تر است كه با قبيلهء عبد مناف [ قبيلهء عثمان ] كه
هامش
( 1 ) . الرياض النضرة : 2 / 129 . ( 2 ) . منابع اين نطق در همين كتاب آمده است . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 82 - 85 . ( 3 ) . العقد الفريد : 2 / 267 .