هنگامى كه در روى زمين به فرمان و به قانونش عمل نمىشد ، به خشم آمدهاند ، در حقيقت اين مطلب را تصديق و تصريح كرده است كه عثمان به قانون خدا عمل نمىكرده و در برابر خدا عصيان مىورزيده و به منكرات و رويهء غير اسلامى عمل مىنموده است . « 1 »
آنگاه سخن امام را آنطور كه دلش خواسته با تكلّف تأويل كرده ، ولى بديهى است كه چنين تأويلاتى نه بيان كنندهء حقيقت است و نه قابل استدلال و استناد .
بگذار ابن ابى الحديد با تكلّف و زحمت بسيار به تأويل اين فرمايش امام عليه السّلام بپردازد ، اما با فرمايشهاى ديگرش چه خواهد كرد و با اظهار نظريات اصحاب پيامبر اكرم كه شبيه فرمايشهاى امير المؤمنين است و تعدادش به صدها مىرسد ؟ آيا امكان دارد كه همهء آنها را مثل اين فرمايش مولاى متقيان تأويل و تفسير بىمعنا و نامربوط كند ؟
14 - 1 - هنگامى كه مردم شكايت عثمان را به آن حضرت بردند و انتقادات خود را بيان داشتند ، نزد عثمان رفته چنين گفت : مردم در پى منند و اكنون از نزدشان مىآيم ، مردمى كه مرا سفير خويش نزد تو ساختهاند . به خدا نمىدانم به تو چه بگويم . چيزى نمىدانم كه تو آن را ندانى ، و نه ترا به كارى راهنمايى مىكنم كه تو آن را ندانى . بىگمان ، تو آنچه را ما مىدانيم ، مىدانى . ما در مورد چيزى كه مربوط به ادارهء اسلامى جامعه باشد و از خدا و پيامبرش رسيده باشد ، بر تو پيشى نجستهايم تا آن را به تو اطلاع دهيم ، و نه چيزى در خلوت و انفراد دريافت كردهايم تا آن را به تو ابلاغ كنيم ، و آنچه را از سنّت پيامبر در ادارهء مسلمانان ديدهايم تو نيز ديدهاى و آنچه را شنيدهام تو نيز شنيدهاى ، و با پيامبر خدا همانطور كه ما مصاحبت داشتهايم ، مصاحب بودهاى . ضمنا پسر ابى قحافه و عمر بن خطاب به اجراى قانون اسلام بيش از تو موظف نبودهاند . حتى تو از لحاظ خويشاوندى با پيامبر خدا يك درجه از آن دو نزديكترى ، و از لحاظ خويشاوندى سببى نيز تو در مرتبهء دامادى پيامبر به جايى رسيدهاى كه آن دو نرسيدهاند . بنابراين ، خداى را ، خداى را ! دربارهء خودت به ياد آور و در عمل و رفتارت مراعات كن . به خدا قسم ، تو از
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 3 / 58 .