تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
اينك حكومت را در دست دارند ، بر سر حكومت مبارزه و دشمنى نكنيد و آنان حسادت نورزيد . عبد اللّه بن عباس مىگويد : پدرم بعد از اينكه از هرطرف صحبت كرد ، گفت : اى خواهر زاده ! اگر تو به على خوبى نكنى ، چه انتظار خوبى از او دارى ؟ حق خويشاوندى و حق رياست تو حقى است كه قابل انكار نيست و ما آن را انكار نكرده‌ايم . بنابراين ، اگر تو خودت را با موضع‌گيرىهاى او مطابقت دهى و او نيز ملاحظهء ترا بيشتر كند ، به هم نزديك خواهيد شد ، و اين پسنديده‌تر و به ملاحظات و حقوق خويشاوندى نزديك‌تر خواهد بود . عثمان پذيرفت و گفت : اين كار را به تو واگذار مىكنم تا تو ما را به هم نزديك‌تر سازى . وقتى از نزد عثمان بيرون رفتيم ، مروان بن حكم پيش او رفته رأيش را تغيير داد . چيزى نگذشته كه فرستادهء عثمان پيش پدرم آمد كه نزد عثمان بازگردد . چون نزد او رفت ، گفت : اى دايى ! ميل دارم كه اتخّاذ تصميم دربارهء پيشنهادت را به تأخير اندازم تا مطالعه كنم و تصميم بگيرم . پدرم از خانهء عثمان باز آمد و رو به من كرد و گفت : پسرم ! اين مرد هيچ دخالت و قدرتى در حكومتش ندارد . آنگاه چنين دعا كرد : خدايا كارى كن كه به آشوب داخلى نرسم ، و مرا چندان عمر نده كه به شرايط و اوضاعى برسم كه زندگى در آن مايهء خير نباشد . هنوز جمعه فرا نرسيده بود ، كه پدرم از دنيا رفت . « 1 » 19 - 1 - بلاذرى از قول صهيب ، آزاد شدهء عباس بن عبد المطلب مىگويد : عباس به عثمان گفت : من خدا را دربارهء پسر عمويت و پسر دايىات و دامادت و كسى كه همراهت با پيامبر خدا مصاحب بوده است ، به يادت مىآورم ، زيرا به من خبر رسيده كه تو مىخواهى عليه او و دوستانش اقدام كنى . عثمان گفت : ابتدا بايد بگويم كه ترا در اين مورد واسطه قرار مىدهم ، چون على اگر بخواهد ، طورى خواهد شد كه در نزد من از همه برتر باشد و همه در مرتبه‌اى پايين‌تر از او قرار داشته باشند ، ولى او نمىخواهد هميشه به نظر خودش عمل كند . عباس بعدا همان صحبت را با على كرد و او گفت : اگر عثمان به من دستور دهد كه از خانه‌ام بيرون روم ، بيرون خواهم رفت . « 2 » 20 - 1 - امير المؤمنين به معاويه مىنويسد : به خدا قسم ، جز تو كسى پسر عمويت
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف : 5 / 13 . ( 2 ) . همان : 5 / 14 .