اينكه به رواياتش مىتوان استناد فقهى كرد ، اتفاق نظر حاصل شده و هركه دربارهاش ايراد و اشكال كند ، خودش را به زحمت انداخته است . « 1 »
تأويل ابن ابى الحديد هم داير بر اين كه مقصود امام از كسى كه بار گناهان را بر دوش دارد معاويه است ، تأويلى سست و نامربوط است و با سياق بيان عربى مغايرت دارد و نظير تأويل معاويه در مورد حديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دربارهء عمّار ياسر است .
12 - 1 - امير المؤمنين در نطقى مردم را سرزنش مىكرد كه در آمادگى براى جهاد با سپاه معاوه سستى به خرج مىدهند و سهلانگارى مىنمايند ، و آنان را براى جنگ بسيج مىكرد . اشعث بن قيس به او گفت : چرا كارى را كه عثمان كرد ، نمىكنى ؟ فرمود : كارى كه عثمان كرد ، مايهء ننگ است و براى كسى كه دين ندارد و دستور و آيين مورد اطمينان و محكمى در اختيارش نيست ، ننگ و خوارى مىآورد . شك نيست كسى كه به دشمنش اجازه دهد او را بكوبد و پوستش را بكند ، آدمى است سسترأى و گنديده عقل . تو اگر مىخواهى چنان باش ، اما من تسليم خواستهء دشمنم نخواهم شد و تضادّم را با او با ضرب شمشير حل و فصل خواهم كرد . « 2 »
13 - 1 - در نامهاى كه به هنگام انتصاب مالك اشتر به استاندارى مصر به مردم آن سامان نوشته ، مىفرمايد : از بندهء خدا على امير المؤمنين ، به ملّتى كه براى خدا به خشم آمدند ، به هنگامى كه در روى زمين به فرمان و به قانونش عمل نمىشد و حق پايمال گشته و نظام و حاكميت غير اسلامى بر مردم نيك و بد و بر همهء خلق چه مقيم و چه مسافر استيلا يافته بود ، و در شرايطى كه به هيچ دستور و قانون و رويهء اسلامى پناه برده نمىشد و هيچ رويه و كار زشت و غير اسلامى نبود كه يكديگر را از آن برحذر دارند . « 3 »
ابن ابى الحديد وقتى به اين نامه مىرسد ، مىگويد : تأويل اين قسمت برايم دشوار است ، زيرا شك نيست كه مردم مصر همان كسانى هستند كه عثمان را كشتند . بنابراين ، وقتى امير المؤمنين عليه السّلام شهادت مىدهد و تصريح مىنمايد كه آنان براى خدا و به
هامش
( 1 ) . تهذيب التهذيب : 8 / 386 .
( 2 ) . شرح ابن ابى الحديد : 1 / 178 .
( 3 ) . تاريخ طبرى : 6 / 55 ؛ نهج البلاغه : 2 / 63 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 2 / 29 .